شنيدهام؛ خاک هر انساني را از هر کجا برداشته باشند، به همان بر ميگردد. هر چه هست خيلي عزيز خدا بايد باشند، آنقدر که براي ديدارشان از زمين بايد کنده شوي و به قولي: « از تبتل تا مقامات فنا- پله پله تا ملاقات خدا»، خيلي حرف است. شاهد مدعايمان هم اين است: مگر نه اينکه خدا از فرط دوست داشتنشان، نخواسته جز خودش، نام آنها براي هيچ کس ديگري آشکار نشود و آنها شهداي گمنامي شدهاند که بر تارک کوهي آرام گرفتهاند که نامش ما را به ياد پيامبر(ص) و خلوت عبادت شيرين مياندازد. همه ميدانيم که آنها از فرزندان ايرانند اما هيچ کدام نميدانيم آنها اهل کجاي اين شهرند و چند سالهاند؟ نميدانيم در چه عملياتي به ديار معبود شتافتهاند و راز اين گمناميشان در چيست؟ هر چه هست مزارشان هميشه پدران و منادران زيادي را به سوي خود ميکشد، پدارن و مادراني که خود داغ فراق دلبندي را در سينه دارند و سينهاي ميخواهند شرحهشرحه از فراق تا بگويند شرح درد اشتياق. ساعت 13:00 ميدان شهدا وعدهي ديدار مزار شهداي گمنام کوهسنگي است. خواهران بسيجي سوار اتوبوس ميشوند. مثل سالهاي آغاز جنگ تحميلي، همه پرشور در صحنهاند. با وجود اينکه پنجشنبه است و پايان هفته اما خيليها بچههاي دبستاني خود را براي اين ديدار مقدس همراه آوردهاند. در بين بسيجيان خواهر شهرداري به سراغ راضيه بهنام هاشميان فرمانده پايگاه خواهران بسيجي شهرداري ميرويم تا در خصوص برنامهي امروز اطلاعاتي بگيريم. هاشميان ميگويد: برنامههاي هفته بسيج يکيک جدول زمانبندي شده به همه پايگاههاي بسيج مناطق و سازمانها رفته است. تمام برنامهها از جمعه تا امروز که پنجشنبه است مورد استقبال خوبي از طرف همه قرار گرفته است. امروز هم که چهارمين سال مراسم غبارروبي از مزار شهداي گمنام كوه نور است با هدف تجليل از حماسهسازان گمنام جنگ و منزلت بسيجي و براي شناساندن راه شهدا به جوانانمان اين حرکت را صورت داديم. فرمانده پايگاه خواهران بسيج شهرداري ادامه ميدهد: امروز ما به غبارروبي مزار شهداي گمنام ميرويم و با برپايي زيارت عاشورا، با شهدا بيعتي دوباره ميبنديم که راهشان را ادامه ميدهيم. انشاءا... اميدواريم، مديران متعهد به امام و نظاممان بهتر از اين با بسيج همکاري کنند و براي تبيين فرهنگ و ارزشهاي دفاع مقدس، بهاي لازم را بدهند. چرا که همين روحيهي بسيجيوار و مخلص بود که توانست از ايران و اسلام و آبروي آب و خاکمان حراست کند. او ميافزايد: اگر تلاش و حمايت زنان و خواهران در پشت صحنه از فرزندانشان نبود، شايد رزمندگان به اين سربلندي نميتوانستند در جبهه حضور پيدا کنند. درست است که زندگيشان مهم بود اما ايمان و غيرت را چه کسي جز مادران متعهد به اين جوانان داد؟ همين مادران متعهد بودند که در کنار دلاور مرديهاي آنان روح بسيج را زنده نگهداشتند. ساعت 14 پنجشنبه، پاي کوه سنگي زهرا نوري مطلق، مسئول فرهنگي بسيج خواهران، پرچمهاي سبز را به اعضا ميدهد. در ميان شرکتکنندگان بعضيها کودکان خود را نيز آوردهاند، يکي از آنها علي اکبر است که با برادر کلاس چهارمياش همراه مادر از پايگاه مکتب جعفري در مراسم شرکت کرده است. او که يک طرف پرچم را گرفته است ميگويد: من شهيدان را دوست دارم چون آنها براي اينکه دشمن، ايران را از ما نگيرد، جنگيدند و جان خود را از دست دادند. علي اکبر ادامه ميدهد: دوست دارم مثل شهدا آدم خوبي باشم و همه دوستم داشته باشند. همين طور مسير پاي کوه را روبه پلههاي گلزار طي ميکنيم. متوجه حضور هزاران نفري زايران ديگر آن شهداي گمنام ميشويم. دانشآموزان دختر مدرسه امسلمه درحالي که شعارهايي ميدهند بامشتهايي گره کرده و گلهايي دردست به ما ميپيوندند. پايين پلهها خانم غديري، مدير مدرسه و 8 مسئول همراهشان بيعتنامهاي را ميخوانند و دختران بسيجي يک صدا و پرشور سوگند ميخورند تا به عهدشان که با شهدا ميبندند وفادار باشند. اين است آن پيمان جاودانه که روزگاري جوانان اين سرزمين بامعبود و امام و وطن ميبستند. پلهها يک به يک طي ميشود. جمعيت آنقدر است که در راهي که به سمت بالاست، کسي نميتواند تردد عکس داشته باشد. نيروهاي بسيج حفاظت در هر کجا مستقرند. ايستگاه صلواتي به زايران چاي صلواتي ميدهد. در ميان جمع، با زنان سالمندي مواجه ميشوم که با نيروي عجيبي پلهها را بالا ميآيند. يکي از آنها خانم موسوي از مسجد فلسطين و 57 ساله است. او ميگويد من به همراه دوستانم که هر دو مادر شهيد هستند در مراسم شرکت کردهام و خسته هم نيستم چون شهدا به آدم نيروي ايمان دوباره ميدهد. ساعت 14:30 – كوه نور- مزار اميران گمنام بوي گلاب و صلوات و عطر خوش زيارت عاشورا دل هر غريبي را به کربلا ميبرد. پرچمها در اهتزاز و دلهاي عاشقان همنوا زمزمه ميکنند. «اللهم لک الحمد حمدالشاکرين....» درميان انبوه جمعيت از همهي سازمانها و ارگانها سمت حضور دانشآموزان، کودکان و افراد جوان چشميگيرتر است. تنها ميتوانم پلاکاردها را ببينم. هزاران نفر شانه به شانهي هم در آستان ياران ديروز و ستارهگان امروز به ذکر دعا و التماس شفاعت مشغولند. پايگاه بسيج خواهران مرکز پزشکي فوقتخصصي کودکان بيمارستان دکتر شيخ، پايگاه مقاومت حضرت رقيه، پايگاه مقاومت حضرت زينب، پايگاه بسيج شهيد مهدينيا و... از يونس که 10 ساله است ميپرسم با اين پرچم که سنگين است بالا آمدن از اين همه پله خستهات نکرده ميگويد: من آمدم شهداي گمنام را ببينم. آنها ما را ميبينند و خوشحال ميشوند که به ياد آنهاييم. آفتاب کمکم تلالو خود را در برابر اين همه خلوص و مهرباني از دست ميدهد. غروب ميشود و همه با دلهاي سرشار از نور به خانه برميگردند. اتوبوسها، زايران را از طواف عشق برميگرداند.