سيد حسن نصرالله دبيرکل حزبالله 21 آبان به مناسبت روز شهيد در حسينيه سيدالشهداء در حومه جنوبي بيروت سخنراني کرد. وي در بخشي از سخنان خود گفت: «کشورهاي عربي و اسلامي بايد مانع حضور اسراييل در کنفرانس اديان شوند».
به گزارش پرس.تي.وي ـ بيروت، متن کامل سخنراني دبيرکل حزبالله به شرح زير است: «به شهداي بزرگ و سازندگان پيروزي و کرامت و مقاومت درود ميفرستم. به تمامي حضار محترم و نمايندگان مسئولان و گروههاي مختلف که افتخار ميزباني آنها را در تکريم شهدا داريم، خوشامد ميگويم. برادران و خواهران؛ هر سال در چنين روزي دور يکديگر جمع ميشويم تا مناسبتي بزرگ و عزيز را گرامي بداريم که به نام شهيد نام گذاشته شده است. از معاني اين روز اين است که ما اينجا به عنوان ملت مقاومت در سرزمين مقاومت ايستادهايم و هر سال افتخار خود را به اين شهدا تکرار کرده و آنها را تکريم ميکنيم. ما ملتي هستيم که همواره به ياد شهداي خود هستيم و از آنها در تمامي شرايط ياد ميکنيم. در حقيقت ما از شهدا تنها در مراسم حزنانگيز ياد نميکنيم بلکه در مراسم شادي و فکر و هنر و وجدان و روابط مردمي عادي خود نيز به ياد آنها هستيم. ما شهدا و افکار و فداکاريهاي آنها را به ياد داريم و درس صبر و عزم و اراده از آنها گرفتيم. اين شهدا جان و خون خود را فدا کردند تا ما با کرامت و عزت و امنيت زندگي کنيم و منت هيچکس نيز در اين جهان بر سرمان نباشد. تصور ميکنم جنبشهاي مقاومت و ملتهاي اندکي در جهان وجود داشته باشند که شهداي خود را تکريم کرده و مانند ما با افکار و آثار آنها تعامل کنند. اين موضوع تصادفي نيست بلکه ريشه در انديشه و فرهنگ و احساسات و تاريخ ملت ما دارد. اگر ايمان ما به مقام شهدا نزد خدا وجود نداشت و اگر ما از قرنها قبل تاکنون بزرگترين حادثه شهادت در تاريخ را در کربلا يادآوري نميکرديم، ممکن بود تفسيرها و سخنان زيادي بشنويم. ما امروز ياد شهدا را گرامي ميداريم. شهدايي که مرده نيستند بلکه زندهاند چرا که امکان ندارد آنها بميرند. ما اکنون با آنها در اين مراسم حضور داريم. قرآن کريم وقتي از شهدا سخن ميگويد منظورش زنده بودن شهدا در روز قيامت و محشر کبري نيست؛ زيرا در آن روز همه حتي ظالمان و طاغوتها نيز زنده هستند. قرآن کريم در مورد اين شهدا ميفرمايد: «ولاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا. بل احياء عند ربهم يرزقون». بنا بر اين خداوند به صراحت ميگويد که اين شهدا زنده هستند و به برادران خود که هنوز باقي مانده و در انتظار شهادتند وعده رستگاري ميدهند و ميگويند «لاخوف عليهم ولا هم يحزنون». در روز شهيد ياد رهبران شهيد خود، سيد عباس موسوي، شيخ راغب حرب و عماد مغنيه را گرامي ميداريم. ياد شهادتطلبان و رهبرشان احمد قصير و تمامي شهداي مقاومت و فرزندان خود را گرامي ميداريم. در روز شهيد اصل اين مناسبت و اساس آن را گرامي ميداريم. در اين روز در سال 1982 نمادي براي تمامي پيروزيهاي مقاومت و شکستهاي دشمن رخ داد. چرا عمليات استشهادي احمد قصير تا اين اندازه مهم است؟ زيرا اين حادثه بيانگر آمادگي يک ملت در فدا کردن جان خود براي آرمانش بوده و نقطه آغازي براي اينگونه عملياتهاي شهادتطلبانه و برنامهريزي شده بود. عمليات شهيد احمد قصير بيانگر آرمان انساني مجاهدان و جوانان ما بود. آن عمليات قويترين عمليات در نوع خود در تاريخ نبرد اعراب و اسراييل بود و هيچ عملياتي قبل و بعد از آن در سطح اين عمليات نبود. در اين عمليات، يک انسان تبديل به يک بمب شد تا دشمنان خود و کساني که کرامت و خاک و آرمان وي را لگدمال کرده بودند نابود کند. دشمن پس از اين عمليات اعلام کرد که 140 سرباز و افسر خود را از دست داده و مناخيم بگين نخستوزير وقت دشمن سه روز عزاي عمومي اعلام کرد. در يازدهم نوامبر 1982 پيروزي مقاومت در سال 2000 و پيروزي بزرگتر در سال 2006 پايهگذاري شد. برادران و خواهران؛ در اين مناسبت عزيز قصد دارم به برخي از امور بپردازم که به همه ما مربوط ميشود و به دليل زياد بودن اين سرفصلها، آنها را به صورت خلاصه بيان ميکنم. در موضوع داخلي لبنان ما به تلاشهاي جاري براي آشتي ملي و آرامسازي اهميت داده و از آن حمايت ميکنيم. حتي اگر ديگري در همپيمانيها و موضعگيريها خود باقي بماند ما از آشتي حمايت ميکنيم چرا که منفعتي لبناني و ملي است. آرامش و آشتي تصميمي نيست که يکي بخواهد بر ديگري منت بگذارد. اين امر منافع همه را در بر دارد. اکنون رييسجمهور انتخاب شده و دولت وحدت ملي تشکيل شده و همه به سمت انتخابات پارلماني در حال حرکتند. آشتي و آرامش فقط به منظور از بين بردن تنش در سطح خيابانها نيست بلکه ما براي مقابله با تمامي چالشهاي پيش رو نياز به آشتي و آرامش داريم و مهمترين امر در اين ميان جلوگيري از تحريک است. اگر به مجموعهاي از راهکارهاي اخلاقي و سياسي پايبند باشيم، آنگاه هر گروه ميتواند به راحتي نظر خود را داده و فعاليت خود را بدون توهين به ديگري ادامه دهد. اين آشتيها ميتواند کمک کند تا انتخابات پارلماني در موعد مقرر آن برگزار شود. حزبالله و تمامي اپوزيسيون خواستار برگزاري انتخابات هستند. ما اصولا خواستار انتخابات پيش از موعد بوديم و اکنون نيز بدون توجه به نتايج يا پيشبينيها کماکان خواستار برگزاري به موقع اين انتخابات هستيم چرا که تعويق انتخابات براي لبنان بسيار خطرناک خواهد بود. من معتقدم که برگزاري انتخابات به سود تمامي گروههاي لبناني است. در مورد موضوع انتخابات بايد به دو مورد اشاره کنم. اول اينکه ما اصرار داريم سن رايدهندگان از بيست و يک سال به هجده سال کاهش پيدا کنيد. احمد قصير در سن هجده سالگي عمليات شهادتطلبانه انجام داد. من نيازي به استدلال و برهان و دليل براي اثبات حقانيت اين خواسته ندارم. هر شهروند لبناني هجده ساله بايد شريکي اصلي در روند انتخابات باشد. ممکن است برخي بگويند که مشکلات فني اجازه نميدهد اين قانون براي دوره کنوني صورت گيرد؛ ولي ما اصرار داريم که اين موضوع قبل از انتخابات پارلماني آتي در بهار آينده به تصويب برسد. هر گونه تاخير در تعديل قانون براي کاهش سن راي در واقع ناديده گرفتن حق جوانان در کشور است. نکته دوم در مورد ائتلافهاي انتخاباتي است. دوستان من قبلا به اين موضوع اشاره کردهاند. ما در حزبالله به ائتلافهاي خود در اپوزيسيون پايبند هستيم و تمامي سخناني که در گوشه و کنار شنيده ميشود هدفي جز ايجاد تشويش و اضطراب ندارد. برخي از گروهها سعي در ايجاد جنگ رواني با ديگران دارند ولي در هر حال ائتلاف ما با همپيمانان کنونيمان قطعي و نهايي است و هرگونه نزديکي به گروههاي ديگري هيچگونه آسيبي به ائتلافهاي کنوني نميزند. موضوع ديگر در مورد مسايل داخلي به وضعيت امنيتي لبنان باز ميگردد. تحولات امنيتي ظرف مدت اخير رخ داده و ارتش لبنان و شهروندان لبناني و همچنين سوري رخ داده و برخي دستگير شده و اتهاماتي رد و بدل ميشود. ما هميشه در اينگونه امور خواستار تحقيقات جدي ميشويم و مردم هم حق دارند بدانند که چه ميگذرد. اکنون هماهنگي امنيتي ميان سوريه و لبنان وجود دارد و ما نيز از اين هماهنگي حمايت کرده و خواستار عدم توقف اين هماهنگي هستيم. امروز نيز قصد نداريم از روند تحقيقات سبقت بگيريم ولي از همه ميخواهيم که در انتظار روند تحقيقات توام با عدالت باشند. ممکن است افراد ديگري بازداشت شوند و اتهاماتي رد و بدل شود ولي همه بايد با آن به شکلي جدي و واقعبينانه تعامل کنند. از موضوع لبنان گذشته و به اسراييل ميرسيم. واضح و روشن است که صهيونيستها از زمان خاتمه جنگ تابستان 2006 در چندين خط مشغول فعاليت هستند. اول رزمايش و تمرين مداوم بر اساس درسهاي جنگ گذشته است. به همين دليل از آن زمان تاکنون شاهد رفتارهاي محاسبهشده و رزمايشهاي مختلف در سرزمينهاي اشغالي و نقاط مرزي هستيم. آخرين و مهمترين رزمايش در واقع براي ايجاد هماهنگي ميان نيروهاي مختلف بود چرا که اين امر جزو نقطهضعفهاي بزرگ اسراييل در جنگ گذشته بود. به عنوان مثال هليکوپترهاي اسراييلي که قرار بود کمکهايي را براي سربازان خود برسانند، اين کمکها را به نقاطي اشتباه يا حتي براي مجاهدان ميرساندند. يکي ديگر از اهداف اين رزمايشها، رسيدن به آمادگي براي اداره همزمان دو جنگ است. بخش ديگر فعاليت اسراييل تلاش فشرده براي جمعآوري اطلاعات است. هواپيماهاي جاسوسي اسراييل هرگز آسمان لبنان را ترک نميکنند و در عين حال شبکههاي جاسوسي نيز در اسراييل فعال است و افراد جديدي را نيز جذب کرده است. شبکه جاسوسي که کشف شده و اعضاي آن اخيرا دستگير شدند، در واقع يک موفقيت عظيم براي ارتش لبنان بود ولي مانند اين شبکهها در لبنان زياد است. اگر به شخصيت اين جاسوسها و فعاليتهاي آنها نگاه کنيم واقعا دچار نگراني ميشويم. اين موضوع بسيار خطرناک و حساس است و بايد مراقب آن بود. خط سوم فعاليت اسراييل، ادامه تلاش براي ترور رهبران مقاومت و همچنين تخريب شرايط لبنان است. من هنوز بر اساس دادههاي خود اصرار دارم که بگويم اسراييل در پشت بسياري از ترورهاي رخ داده در لبنان قرار داده و اميدوارم روزي نتيجه تحقيقات اين سخن من را ثابت کند. خط چهارم، جنگ رواني از طريق رسانهها است که بعضا توسط رسانهها و روزنامههاي عربي نيز حمايت ميشود. هدف از اين جنگ رواني، از بين بردن اعتماد به نفس اعضاي مقاومت است. در اين روند سلسلهاي از دروغها و شايعات پراکنده ميشود و در مقابل ما در لبنان چه ميکنيم؟ اگر بدانيم دشمن ما که هنوز بخشي از خاک ما را در اشغال دارد و امنيت و استقرار ما را تهديد ميکند، به شکل روزمره براي تحقق اهداف خود تلاش ميکند؛ آنگاه مردم ما بايد هشيارتر و قويتر برخورد کنند. متاسفانه ما در لبنان شاهد هستيم که نسبت به اين موضوع بيتوجهي شده و همه درگير نبردهاي داخلي و جريان انتخابات و مسايلي هستيم که در برابر اين خطر، کوچک هستند. ما در مواجهه با اين چالشها بايد در تصويب استراتژي دفاعي عجله به خرج دهيم. متاسفانه در لبنان ميگويند که حزبالله در مسير تصويب طرح استراتژي دفاعي سنگاندازي ميکند؛ در حاليکه اين موضوع صحيح نيست؛ زيرا يکي از راههاي تقويت لبنان در برابر اسراييل تصويب اين طرح است. در جلسه اول گفتگوهاي ملي، رييسجمهور از ميشل عون خواست تا به عنوان کسي که فرمانده ارتش بوده طرحي براي استراتژي دفاعي ارائه کند. طرح ميشل عون متاسفانه در ميزگرد گفتگوها مورد بررسي قرار نگرفت و در رسانهها مطرح شد. من اين انتقاد را از شرکتکنندگان در ميزگرد گفتگوها ميکنم که اگر نظري در مورد طرح عون دارند بايد در ميزگرد مطرح کنند نه اينکه موضوع تبديل به يک جنجال رسانهاي و بهانهاي براي انتقاد از ديگري شود. مهمترين موضوع سرنوشتساز براي لبنانيها استراتژي دفاعي است که متاسفانه تبديل به بهانهاي براي جدلهاي سخيف و تلاشهاي انتخاباتي شد. بعد از مطرح شدن طرح ميشل عون، من اظهارات وزير دارايي را شنيدم که ميگفت دولت لبنان پول کافي براي مسلح کردن ارتش به سلاح هوايي را ندارد و ما قادر به تامين اين پول نيستيم. در نظر وي راهحل تقويت لبنان و حمايت از کشور، پايبندي به مصوبات بينالمللي است. طبيعي است که نظر وي محترم است ولي اگر اين سخن نظر يک گروه سياسي باشد ما با فاجعهاي روبرو هستيم. هر چه اختلاف در مورد استراتژي دفاعي وجود داشته باشد، يک نقطه مشترک وجود دارد که چيزي جز ارتش نيست. هيچ اختلافي در اين مورد وجود ندارد که ارتش نقشي اساسي در دفاع از ميهن دارد و بايد تقويت شده و مسلح و آموزشديده باشد. نه اينکه سلاح ارتش تنها اندکي مسلسل و خودرو زرهي باشد. هر ارتشي که بخواهد از کشورش دفاع کند نياز به سلاح هوايي و ضد هوايي دارد. در غير اين صورت اين ارتش يک نيروي انتظامي ـ امنيتي در لباس نظامي است. بنا بر اين نقطه اشتراک همه بايد مسلح کردن ارتش باشد. اگر در اول راه بخواهيم جا خالي کرده و بگوييم پول نداريم، پس چگونه ميخواهيم از کشورمان دفاع کنيم. مسلح کردن ارتش يک اولويت است. همانگونه که دولت براي طرحهاي خود پول فراهم ميکند، بايد از ارتش نيز حمايت کرده و آن را مسلح کند. اگر اين موضوع بين تمامي لبنانيها مشترک نيست، پس اصليترين پايه استراتژي دفاعي سقوط کرده است. من اين سوال را مطرح ميکنم که چگونه برخي از سال 1942 تاکنون از تجربههاي لبناني، سوري، فلسطيني، ايراني، عراقي و پاکستاني درس نگرفته و نميدانند که هيچ مصوبه بينالمللي نتوانسته تا اين تاريخ حقي را به صاحب حق رسانده و از کشور يا ملتي دفاع کند؟! شصت سال تعامل با اسراييل و مصوبات سازمان ملل براي ما کافي نبوده تا درک کنيم که اين مصوبات قادر به حمايت از ما نيست و تنها راه حمايت از طريق ارتش و مقاومت و ملت ميگذرد؟ اگر اين موضوع نقطه اشتراک نيست، پس مذاکره و گفتگو در مورد استراتژي دفاعي چه فايدهاي دارد؟! من با وزير محترم موافقم که دفاع از ميهن هزينه زيادي دارد ولي واقعا همينطور است و دفاع از کشور نياز به فداکاري و هزينه دارد. به همين دليل ما خواستار افزايش شرکتکنندگان در ميزگرد گفتگوهاي ملي هستيم تا بدين ترتيب قشر بيشتري از لبنانيها در گفتگوها شرکت کنند و براي خود تصميم بگيرند. شهدايي که اکنون در ميان ما هستند به خوبي ميدانند که اين ملت تا چه اندازه براي باز پس گرفتن بيروت و جنوب هزينه داده و فداکاري کرده است. زمين و ملت و کرامت آنها اينگونه حفظ ميشود. موضوع گسترش دايره شرکتکنندگان در گفتگوها به مسايل حزبي باز نميگردد، بلکه ما بايد موضوعي اصلي و استراتژيک را با مشارکت همه برگزار کنيم. استراتژي دفاعي مهمترين نماد تصميمگيري براي جنگ و صلح است. چرا بايد برخي از رهبران اصلي لبنان از اينگونه بحثها کنار گذاشته شوند؟ بياييد اين موضوع را خاتمه داده و گفتگوها را جديتر ادامه دهيم و از کشورمان در سايه امور منطقهاي و بينالمللي حمايت کنيم. به دور از بحث و جدل و تنش و چنين فضايي که بيانگر عدم جديت در گفتگوها است، من تاکيد ميکنم که در لبنان مرداني هستند که از زمان خاتمه جنگ تابستان 2006 روز و شب مشغول فعاليت هستند و ما اشخاصي هستيم که شکست را نميشناسيم. روز و شب فعاليت ميکنيم تا لبنان قويتر باشد. اين مقاومت خود را براي تمامي شرايط آماده کرده تا در کنار ملت و ارتش از ميهن دفاع کند. هنگامي که از اين موضوع سخن گفتم، قصد جنگ رواني نداشتم. من بار ديگر تکرار ميکنم که در لبنان مقاومت در پايان سال 2008 قويتر از هر زمان ديگر است و دستهاي اسراييل اگر به سمت لبنان دراز شود، قطع خواهد شد؛ همانگونه که پاي اسراييل را در جنوب لبنان قطع کرديم. اين تلاش هيچگاه متوقف نشده است و لبنانيها بايد مطمئن باشند که عقلها و چشمها و قلبهايي هستند که همواره بيدارند تا شب و روز از آنها حمايت کنند و اين عده از طرف اکثريت مردم نيز حمايت ميشوند و از دشمن نميترسند. ما در سرزمين خود باقي مانده و سلاحمان را در دست داريم و پاهايمان در سرزمينمان مثل کوه ريشه دارد و هرگز نميلرزد. ما در سال 2006 با بمباراني مواجه شديم که بيشتر از تاريخ جنگهاي اسراييل و اعراب بود و ما هيچگاه خم به ابرو نياورديم. موضوع بعدي، کنفرانس گفتگوي اديان و تمدنها و دعوت از شيمون پرز يا سيوي ليوني است. توضيحي که سفير عربستان در بيروت در مورد مشارکتکنندگان در کنفرانس اديان داد قابل توجه است. من قصد دارم از تمامي کشورهاي شرکتکننده در اين کنفرانس، از عربستان، ايران، سوريه و تمامي کشورهاي اسلامي و عربي بخواهم تا مانع حضور اين جنايتکاران در کنفرانس اديان شوند. ارتباط شيمون پرز به دين و گفتگوي اديان چيست؟ اولمرت يا ليوني که در جنايت قانا دست داشتند، چه ارتباطي به دين و گفتگو دارند؟ اسراييل يک دولت جنايتکار و نژادپرست است، مگر اينکه اتحاديه عرب و کشورهاي عربي از اين باور دست شسته باشند. اگر امروز گفته شود که ما قصد داريم در اين مذاکرات شرکت کنيم آمريکا مقاومت کرده و ميگويد که اين گروه تروريست است و کشورهاي عربي نيز از اين تصميم آمريکا پيروي ميکنند. چرا ما نبايد مشارکت اسراييل را تحريم کنيم؟ در روز شهيد و به حرمت خون شهدا از تمامي کشورهاي اسلامي و عربي ميخواهم تا اسراييل را از اين کنفرانس اخراج کنند و مانع حضور شيمون پرز به عنوان يک قاتل نژادپرست در اين اجلاس شوند. در روزگاري که قدس اشغال است و خانههاي فلسطينيها نابود ميشود، در روزگاري که محاصره يک و نيم ميليون فلسطيني در غزه ادامه دارد، شيمون پرز دعوت شده و مورد تکريم قرار گرفته و منبر گفتگوي اديان در اختيار وي گذاشته ميشود تا با آنها زير يک سقف نشسته و برايشان کف بزنيم و اسم آن را گفتگوي اديان بگذاريم. برادران و خواهران؛ در موضوع انتخابات اخير آمريکا قصد دارم دو ديدگاه را مطرح کنيم. اول اينکه ملت آمريکا، دولت بوش و نظام وي را محاکمه کرد و بدين ترتيب ملت آمريکا به شکست سياستهاي داخلي و خارجي دولت بوش اعتراف کرده و آن را کنار گذاشت. اين دولت تنها راه تعامل با ديگران را در جنگ و خونريزي ميدانست و براي آن بهانه مبارزه با تروريسم را ايجاد کرده بود. آمريکاييها ايستادند و به جهانيان گفتند که سياست دولت آنها شکست خورده است. اگر من بگويم آمريکا شکست خورده، ميگويند که مبالغه ميکنم؛ ولي اکنون شاهديم که اين خود ملت آمريکا هستند که به شکست دولتمردان خود و برنامههاي آنها اعتراف کردهاند. دليل اصلي شکست آمريکا در اين برنامهها تنها به ملتها و جنبشهاي مقاومت منطقه باز ميگردد. متاسفانه عليرغم توضيحات مکرر، برخي اصرار دارند که امام سيد علي خامنهاي گفته است ما آمريکا را در لبنان شکست ميدهيم در حاليکه وي چنين سخني نگفته است. ايشان گفتند که آمريکا در لبنان شکست خواهد خورد. ايشان قدرت ملتهاي منطقه را به خوبي ميداند و انتظار دارد که اين ملتها آمريکا را شکست دهند. ايران هيچگاه از لبنان براي شکست دادن طرح آمريکا استفاده نکرده است؛ بلکه اين ملت لبنان است که ضرر اصلي را از طرح آمريکا ميبيند. نکته دوم در مورد انتخابات آمريکا اين است که هيچ انساني نميتواند از شکست جان مککين ناراحت باشد چرا که در واقع شکست مککين، شکست بوش و طرحهاي او است، ولي آيا جايز است که تا اين اندازه به تغيير و شعار رييسجمهور جديد آمريکا تکيه کنيم؟ واقعيت و منطق ميگويد که بايد در انتظار باشيم. موسسات و استراتژيهاي ثابتي بر آمريکا حکمراني ميکنند. ممکن است ملتهاي منطقه با اوباما به دليل گذشته وي يا رنگ پوستش احساس نزديکي کنند، ولي من هشدار ميدهم که زياد بر اين موضوع تکيه نکنيد تا دچار سرخوردگي نشويد. من قصد ندارم از روند امور پيشي بگيرم ولي يک موضوع فرهنگي و سياسي و فکري وجود دارد که به ملت ما مربوط ميشود. اين منطقي نيست که در انتظار تغيير ظالم و متکبر و مستکبر باشيم و بگوييم که شرايط تغيير خواهد کرد و اين ظالم با نگاهي متفاوت به ما نگاه خواهد کرد! اين وضعيت در واقع وضعيت يک امت ضعيف است که ارادهاي ندارد. يک امت زنده و پويا و منطقي ميگويد که در برابر آنچه در جهان ميگذرد بايد وحدت و فرهنگ و اقتصاد و زيربناي اجتماعي و نظامي و دولت خود را تقويت کنيم تا بتوانيم جهان را مجبور به احترام گذاشتن به خود کنيم. اين ما هستيم که از وطن و امت خود دفاع ميکنيم. در اين روز گرامي، شهدا به ما ياد ميدهند که زياد بر تغييرات جهان تکيه نکنيم چرا که اگر ما ضعيف باشيم اين تغييرات هيچ نفعي برايمان ندارد. فداکاري شهدا و خوني که در رگهاي ما جاري است تضمين حفظ خاک و شرافت و کرامت ماست. خوني که در رگهاي ماست ميتواند سر ما را بالا نگاه دارد يا اينکه باعث خفت و خواري ما باشد. در روز شهيد، عهد و پيمان خود و شما و تمامي برادران و خواهران و ملت مقاوم خود را با شهدا تکرار ميکنيم و عهد ميکنيم که راه آنها را ادامه دهيم. به خون شما که ريخته شده و در رگهاي ما جاري است قسم که لبنان شکست نخواهد خورد و وارد ائتلافها و همپيمانيها نخواهد شد».