جمعه 19 شهريور 1389 آن چه مهم است حفظ راه شهداست، يعني پاسداري از خون شهدا، اين وظيفه‌ي اول ماست «مقام معظم رهبري حفظه‌الله»  بروز شده16/09/1387
 
 
 
شهيد سيدحسن‌ عابديان‌
نام پدر:سيدعلي‌ محل تولد:شهرستان كاشمر
تاريخ تولد:04/06/44 تاريخ شهادت :24/01/62
محل شهادت : منطقه :
مسؤليت :رزمنده‌ شغل :
عضويت : ساير يگان:
گلزار :مدرس‌ کد شهید:6216228
زندگي نامه :
وصيت نامه :
 در بانک تصاویر, کلید واژه: 'عابديان‌' را جستجو کنید
ليست خاطرات شهيد                                                              تعدادكل خاطرات 9
من معمولا هر ماهي سه روز در خانه روضه خواني دارم يك شب خواب ديدم كه روضه داريم وسيد حسن آمد گفتم مادر جان خوب به موقع آمدي مراسم روضه خواني داريم گفت مادر جان من ديدم شما مراسم داريد آمدم لامپ ...
گوينده : نسبت گوينده :مادر شهيد
موضوع:خوابوروياي ديگران درمورد شهيد ادامه ...
يك روز براي كاهگل پشت بام منزلمان خاك وكاه آماده كرده بوديم و مي خواستيم بر پشت بام بكشيم غروب من با خودم گفتم اي كاش سيد حسن هم ميبود و در اين كار كمكمان ميكرد شب كه خوابيدم خواب ديدم كه پسر ...
گوينده : نسبت گوينده :مادر شهيد
موضوع:خوابوروياي ديگران درمورد شهيد ادامه ...
زمانيكه به مكه مكرمه رفتم سيد حسن را خواب ديدم و چون سرشبش اعلام كردند كه تا دو سه روز ديگر بايد برگرديم با خودم گفتم خدايا هيچ كس نيست كه به من كمك كند و وسايلم را ببرند بعد در همان عالم خواب ...
گوينده : نسبت گوينده :مادر شهيد
موضوع:خوابوروياي ديگران درمورد شهيد ادامه ...
فرزند عزيز شهيدم سيد حسن يك دفعه در جبهه از ناحيه پا مجروح شده بود و به ما نگفته بود با وجود اينكه يك ماه در بيمارستان بستري بود براي ما به آدرس جبهه نامه نوشت وقتي از بيمارستان ترخيص شده بود و ...
گوينده : نسبت گوينده :مادر شهيد
موضوع:خاطرات نحوه مجروحيت ادامه ...
فرزند عزيز شهيدم اولين باري كه مي خواست عازم جبهه بشود چون صغير بود و پانزده سال بيشتر نداشت من راضي به رفتنش نمي شدم او خيلي اصرار ميكرد اما رضايت نامه را امضا نكردم واو از شدت علاقه اي كه به ...
گوينده : نسبت گوينده :مادر شهيد
موضوع:اولين اعزام ادامه ...
هر وقت سيد حسن از جبهه بر ميگشت دوستانش را دور خودش جمع ميكرد و به آنها آموزش نظامي ياد ميداد و گاهي آنها را به داخل بيابان ميبرد و به آنها حالت سنگر گيري و نحوه تير اندازي را با تفنگ چوبي به ...
گوينده : نسبت گوينده :برادرشهيد
موضوع:مهارت نظامي و فردي ادامه ...
سه روز قبل از شهادت برادر عزيزم سيد حسن خواب ديدم يكي به من مي گويد برادرت شهيد شده گفتم نه خير برادر من شانزده سال بيشتر ندارد شهيد نمي شود و در همان عالم به يك نفر ميگفتم كه به من گفته اند ...
گوينده : نسبت گوينده :خواهر شهيد
موضوع:خوابوروياي ديگران درمورد شهيد ادامه ...
من و سيد حسن از دوران كودكي با هم دوست بوديم او با همه رفتار خوبي داشت قبل از انقلاب سن ما كم بود و كوچك بوديم با هم ديگر به مجالس روضه خواني و مسجد و دوره قرآن ميرفتيم و بعد از پيروزي انقلاب ...
گوينده : نسبت گوينده :همرزم
موضوع:فعاليتهاي مذهبي ادامه ...
بنده و سيد حسن در اولين مرحله با هم به جبهه اعزام شديم .و به كامياران كردستان رفتيم مدت 45 روز در كامياران كردستان بوديم بعد از اين مدت ما را آوردند به شهر كه ترخيصي بدهند همان روزي كه مي ...
گوينده : نسبت گوينده :همرزم
موضوع:اولين اعزام ادامه ...
          
 جستجوی سریع
 جستجو

 یکی از هزاران ...
شهيد  عباس‌ باقري‌تشکري‌

 حدیث بیداری
20

 پایگاه های دیگر

 وبلاگ ها
  وبلاگ به ياد شهدا
  وبلاگ نور هزاره
  وبلاگ گمشده هزاره
  وبلاگ کربلاي جبهه ها يادش بخير
  وبلاگ کجائيد ياران
  وبلاگ کانال ماهي
  وبلاگ ويش سرخ