جمعه 19 شهريور 1389
آن چه مهم است حفظ راه شهداست، يعني پاسداري از خون شهدا، اين وظيفهي اول ماست «مقام معظم رهبري حفظهالله»
بروز شده
16/09/1387
شهدا
صفحه نخست
سرداران شهید استان
سرداران شهید شهرستانها
جستجوی شهید
جستجوی خاطره
جستجوی عکس
معاونت ها
ادبیات
پژوهش
جمع آوری
هنری
رایانه
روابط عمومی
کتاب
نشر ستاره ها
کتابشناسی ایـثار وشهادت
کتابهای قابل دانلود
صوت و تصویر
صدا
کلیپ
تصاویر جبهه وجنگ
نظرسنحی
این سایت را چگونه ارزیابی می کنید؟
ضعیف
متوسط
خوب
عالی
شهيد ابوالفضل محمودابادي
نام پدر:
علياکبر
محل تولد:
شهرستان مشهد
تاريخ تولد:
29/03/43
تاريخ شهادت :
24/05/62
محل شهادت :
مهران
منطقه :
عمليات والفجر 1
مسؤليت :
رزمنده
شغل :
عضويت :
كادر
يگان:
گلزار :
بهشت رضا
کد شهید:
6222705
زندگي نامه :
وصيت نامه :
در بانک تصاویر, کلید واژه: 'محمودابادي' را جستجو کنید
ليست خاطرات شهيد تعدادكل خاطرات
9
در عمليات آزادسازي مهران بعد از چند روزي كه ما در منطقه مستقر بوديم، تعداد نيروي تازه نفس جايگزين بچه هاي ما شدند و برگشتيم عقب ، بعد از صرف نهار از قرارگاه فرمانده هي دوباره اطلاع دادند كه نياز ...
گوينده :
جواد پور غلام
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
شجاعت و شهامت
ادامه ...
-يك شب مادرش خواب ديده بود كه چهار تا فرشته تابوتي را از در خانه ايشان مي برند ايشان از خانمي كه چادر مشكي به سر داشته و دنبال تابوت مي رفته مي پرسند كه اين تابوت متعلق به كيست . مي گويند كه اين ...
گوينده :
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
خوابوروياي ديگران درمورد شهيد
ادامه ...
ما مدت سه سال در تهران بوديم و چون در تهران قوم و خويشي نداشتيم ، يادم هست هر وقت دلم مي گرفت من مي رفتم مي نشستم كنار عكس شهيد و حاجيه خانم و با ايشان درد دل ميكردم چون احساس مي كردم كه ...
گوينده :
سيد مجتبي قريشيان
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
خوابوروياي ديگران درمورد شهيد
ادامه ...
يكي از شبهاي ماه رمضان خواب ديدم كه شهيد به خانه خواهرشان آمدند ، بنده نيز آنجا بوديم ،مثل فرشته ها دو تا بال بزرگ داشتند ،با همان حالت دودي توي خانه زدند و جلوي در آشپزخانه ايستادند ، و گفتند ...
گوينده :
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
خوابوروياي ديگران درمورد شهيد
ادامه ...
يك روز همگي به منزل يكي از اقوام كه زياد هم به مسائل ربا مقيد نبود، دعوت شديم و شهيد در خانه ايشان نه چايي خورد و نه از ميوه اي كه آورده بودند. در راه برگشتن وقتي كه از ايشان پرسيدم به چه دليل ...
گوينده :
ن.م محمود آبادي
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
دقت در حلال و حرام
ادامه ...
يك روز در آشپزخانه مشغول شستن ظروف بودم ، مثل اينكه به من الهام شود كه پشت سرم را نگاه كنم ، برگشتم و ديدم كه يك نفر سفيد پوش جلوي در آشپزخانه ايستاده است و مرا نگاه مي كند ، چند دقيقه اي به ...
گوينده :
ن.م محمود آبادي
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
ناظروشاهد بودن شهيد برامور
ادامه ...
يك بار بنده كاري كرده بودم كه چون بر خلاف مقررات بود ايشان ناراحت شده بودند و با من به تندي رفتار كردند . بنده تعجب كردم چرا ايشان با من كه دوست صميمي ايشان هستم اينطوري برخورد داشته اند و بعداً ...
گوينده :
سيد علي اكبر شمسيان
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
نظم و انظباط
ادامه ...
ايشان با شهيد ركني قرار گذاشته بودند كه با همديگر شهيد شوند و اگر يكي از آنها زودتر به درجه رفيع شهادت نائل شدند، آرزو كند كه ديگري هم به او بپيوندد. بعداً كه ايشان به همراه شهيد ركني به منطقه ...
گوينده :
هادي پور غلام
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
عشق شهادت
ادامه ...
يكبار براي تشييع يكي از شهيدان به همراه چند تن از دوستان از جمله برادر شهيدمان به بهشت رضا (ع) رفته بوديم، و ايشان جاي قبرش را در كنار مزار شهدا به ما نشان مي داد و مي گفت: فكر كنم بنده را هم ...
گوينده :
نسبت گوينده :
نامشخص
موضوع:
پيش بيني شهادت
ادامه ...
جستجوی سریع
نام خانوادگی شهدا
محل شهادت شهدا
متن خاطرات
عناوین کتاب
سایت های مرتبط
عكسهاي سايت
جستجو
یکی از هزاران ...
حدیث بیداری
پایگاه های دیگر
وبلاگ ها
وبلاگ به ياد شهدا
وبلاگ نور هزاره
وبلاگ گمشده هزاره
وبلاگ کربلاي جبهه ها يادش بخير
وبلاگ کجائيد ياران
وبلاگ کانال ماهي
وبلاگ ويش سرخ