جمعه 19 شهريور 1389 آن چه مهم است حفظ راه شهداست، يعني پاسداري از خون شهدا، اين وظيفه‌ي اول ماست «مقام معظم رهبري حفظه‌الله»  بروز شده16/09/1387
 
 
 
سردار شهيد محمد سلامي‌
نام پدر:علي‌اکبر محل تولد:شهرستان مشهد
تاريخ تولد:23/09/42 تاريخ شهادت :01/04/63
محل شهادت :کردستان منطقه :قدس 4
مسؤليت :مسئول واحد شغل :
عضويت : كادر يگان:تيپ ويژه شهداء
گلزار :بهشت رضا کد شهید:6307354
زندگي نامه :
وصيت نامه :
 در بانک تصاویر, کلید واژه: 'سلامي‌' را جستجو کنید
ليست خاطرات شهيد                                                              تعدادكل خاطرات 16
چند سال پيش از انقلاب ، ايشان 13 سال داشت و براي من كه از وي كوچكتر بودم با يك عشق و علاقه عجيبي از امام حسين (ع) صحبت مي كرد و افسوس مي خوردم كه اي كاش من هم بودم و در زمان امام حسين (ع) به ...
گوينده : نسبت گوينده :نامشخص
موضوع:عشق به ائمه اطهار ادامه ...
جاده اي در كردستان وجود دارد به نام جاده سردشت _ پيرانشهر كه سال قبل توسط رزمندگان اسلام آزاد شد و ضد انقلاب ضربه اي شديد خورد. كليد فتح اين جاده قله اي بود بسيار مرتفع كه بايد نيروهاي زيادي ...
گوينده :محمد سلامي نسبت گوينده :نامشخص
موضوع:خاطرات جنگي ادامه ...
روزي با خودرو £ر جب“ه مي رفته اند كه ماشين پنچر مي شود . 1هيد براي پنچرگGرZ بيرون مي رود و همان زمCˆ دفترچه ¾اخل جيبش بيروn مي افتد و متوجه نمي شود و در بين راه مي بي$د ، دفترچه اش نيست . درست ...
گوينده :ام البنين خجسته نسبت گوينده :نامشخص
موضوع:عشق شهادت ادامه ...
قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ما تلويزيون نداشتيم و به همين خاطر گاهي اوقات بچه ها را براي ديدن برنامه هاي تلويزيون به منزل همسايه مان مي برديم. يك بار كه رفتيم ديديم محمد پشتش را به تلويزيون كرده ...
گوينده : نسبت گوينده :مادر شهيد
موضوع:نوجواني و جواني ادامه ...
اوايل جنگ محمد عكس يكي از دوستانش كه شهيد شده بود به خانه آورد و به من نشان داد و گفت: ببين مادر اين مرد چقدر خوش سيما و نوراني است، او چند روز پيش شهيد شده است. در جوابش گفتم: مادر جان خدا ...
گوينده : نسبت گوينده :مادر شهيد
موضوع:تواضع و فروتني ادامه ...
يك بار پسرم محمد آمد پيشم از من پرسيد: مادرجان شما راضي هستيد كه من به جبهه بروم؟ گفتم مادرجان ...
گوينده : نسبت گوينده :مادر شهيد
موضوع:همت در رفع مشكل ديگران ادامه ...
اوايل جنگ عده اي شرور و منافق چند بار قصد ترور محمد را داشتند. يك بار آنان به قصد كشتن محمد به منزلمان ريختند و تمام شيشه هاي منزل را شكستند. آن ها از من پرسيدند: پسرت كجاست؟ كجا پنهانش كردي؟ ـ ...
گوينده : نسبت گوينده :مادر شهيد
موضوع:مبارزه با ضد انقلاب و منافقين ادامه ...
زماني كه محمد كلاس اول راهنمايي بود، يك روز كه از مدرسه به خانه برگشت به ما گفت: شما الان هم مي توانيداز ياران امام حسين(ع) باشيد الان هم امام حسين(ع) زنده است و وجود دارد و هر يك از ما ...
گوينده : نسبت گوينده :مادر شهيد
موضوع:نوجواني و جواني ادامه ...
محمد از همان دوران بچگي علاقه زيادي به قران خواندن، نماز و دعا و روزه گرفتن داشت. يك سال ماه رمضان كه محمد در آن موقع هفت ساله بود و بخ كلاس اول مي رفت هر روز ره روزه مي گرفت. من كه نگران ...
گوينده : نسبت گوينده :مادر شهيد
موضوع:روزه ادامه ...
شب جمعه بود فردا صبح مي خواست به همراه آقاي كاوه و تعدادي از برادران سپاه عازم كردستان شود. آن شب موقع خواب محمد به من گفت: مادر شما اصلاً نگران من نباشيد. برويد بخوابيد و من هم چون فردا صيح مي ...
گوينده : نسبت گوينده :مادر شهيد
موضوع:آخرين وداع با خانواده ادامه ...
12
          
 جستجوی سریع
 جستجو

 یکی از هزاران ...
شهيد  عباس‌ يوسفي

 حدیث بیداری
20

 پایگاه های دیگر

 وبلاگ ها
  وبلاگ به ياد شهدا
  وبلاگ نور هزاره
  وبلاگ گمشده هزاره
  وبلاگ کربلاي جبهه ها يادش بخير
  وبلاگ کجائيد ياران
  وبلاگ کانال ماهي
  وبلاگ ويش سرخ