جمعه 19 شهريور 1389 آن چه مهم است حفظ راه شهداست، يعني پاسداري از خون شهدا، اين وظيفه‌ي اول ماست «مقام معظم رهبري حفظه‌الله»  بروز شده16/09/1387
 
 
 
سردار شهيد رضا خضرائي‌راد
نام پدر:حسن‌ محل تولد:شهرستان مشهد
تاريخ تولد:26/01/33 تاريخ شهادت :17/11/65
محل شهادت :شلمچه منطقه :عمليات كربلاي 5
مسؤليت :اطلاعات عمليات شغل :
عضويت : كادر يگان:لشكر 5 نصر
گلزار :حرم‌مط‌هرامام‌رضا کد شهید:6513494
زندگي نامه :
وصيت نامه :
آلبوم تصاویر شهید شامل 6 تصویر ...
 در بانک تصاویر, کلید واژه: 'خضرائي‌راد' را جستجو کنید
ليست خاطرات شهيد                                                              تعدادكل خاطرات 82
در گروه ضربت كميته انقلاب اسلامي مشغول به كار بودم . در جريان كار با متهمي كه محكوم به اعدام شده بود(به علت همراه داشتن مقداري جنس) روبرو شدم. متهم در ساعت نزديك به اعدام سراغ برادرم رفته بودم و ...
گوينده :عيسي خضرائي راد نسبت گوينده :نامشخص
موضوع:تواضع و فروتني ادامه ...
روزي كه به معراج رفتيم، چهرة گلگوني داشت. روز بعد كه جمعيت انبوهي آمده بودند گلگونتر بود، و زماني هم را پيكرش را مي خواستيم به خاك بسپاريم نوري از چهره اش متجلي شد كه عجيب بود و هرگز آن لحظات را ...
گوينده : نسبت گوينده :برادرشهيد
موضوع:حالات معنوي خاص ادامه ...
در اوايل انقلاب، هنگامي كه در كميته انقلاب اسلامي سابق، مي خواستند حقوق افراد را بدهند، به علّت مشكلات اوايل انقلاب و مسائل و حال و هواي آن زمان، يك ميز مي گذاشتند و يك مبلغي هم روي آن بود و هر ...
گوينده : نسبت گوينده :دوست وهمرزم
موضوع:ايثار وفداكاري ادامه ...
شهيد خضرايي خانه اي ساخته بود در حدّ سفت كاري، و خانواده اش را به آنجا برده بود و حتي خود شهيد گفت: من آنجا را موزايك هم نكرده ان و فقط يك سر پناهي براي بچه ها مي باشد.
گوينده : نسبت گوينده :همرزم
موضوع:ساده زيستي و پرهيز از تجمل ادامه ...
در گروه ضربت كميته انقلاب اسلامي مشغول به كار بودم. در جريان كار با متهمي كه محكوم به اعدام شده بود (به سمت همراه داشتن مقداري جنس) روبرو شدم. متهم در ساعت به اعدام سراغ برادرم رفته بود و با ...
گوينده : نسبت گوينده :برادرشهيد
موضوع:تواضع و فروتني ادامه ...
تمام همسايه هاي محل متفق القول هستند كه هر مشكلي در محل پيش مي آمد، ايشان به كمك افراد مي شتاخت، منجمله ايشان براي زيارت رفته بوده است كه در بازار سنگي يك پيرمرد لباس فروش را مي بيند كه گريه مي ...
گوينده : نسبت گوينده :برادرشهيد
موضوع:دستگيري از ضعيفان ادامه ...
پسر من نيز مدّتي در جبهه همراه ايشان بود، شهيد به قدري اخلاص و صداقت داشت كه به پسرم گفته بود كه در جمع و جلوي بچه هاي جبهه به من دائي جان نگو و به اسم صدا نكن! اينجا همه با هم برادريم، ايشان ...
گوينده : نسبت گوينده :خواهر شهيد
موضوع:اخلاص عمل ادامه ...
ساختماني در دست داشتيم و به جاي يكسال، چهار سال براي ساختن آن وقت صرف شد و بعد هم نيمه كاره ماند ايشان براي خريد مصالح وارد مغازه اي مي شود، ظاهراً فروشنده هم مرد معتقدي بوده است و تا ايشان را ...
گوينده : نسبت گوينده :همسرشهيد
موضوع:اخلاص عمل ادامه ...
در زمان خدمت در ارتش به علّت جراحت در بيمارستان 503 ارتش در تهران بستري شدم. حاج رضا پس از اطلاع، راهي تهران شد و با مشقت زياد و رنج فراوان به عيادتم آمد، به ايشان گفتم كه زحمت زيادي كشيديد، در ...
گوينده : نسبت گوينده :برادرشهيد
موضوع:محبت و مهرباني ادامه ...
در كربلاي 5 قبل از ورود به آب ها، بچه ها يك خاكريز زده بودند و صبح يكي از روزهاي عمليات در حال چاي خوردن بودند، آقا رضا هم آنجا در حال هدايت نيروها بود و امكانات را جلو مي فرستاد، آقا رضا مي ...
گوينده : نسبت گوينده :همرزم
موضوع:بدون موضوع ادامه ...
123456789
          
 جستجوی سریع
 جستجو

 یکی از هزاران ...
شهيد  ابوالقاسم‌ وهابي ‌خليلي‌

 حدیث بیداری
20

 پایگاه های دیگر

 وبلاگ ها
  وبلاگ به ياد شهدا
  وبلاگ نور هزاره
  وبلاگ گمشده هزاره
  وبلاگ کربلاي جبهه ها يادش بخير
  وبلاگ کجائيد ياران
  وبلاگ کانال ماهي
  وبلاگ ويش سرخ