https://shohada.org/en/node/178621
شناسه خبر: 178621
2022-3-10 04:32
تواضع و فروتني
راوی مجتبی جاویدی : یک شب با تعداد کمی از برادران در داخل آسایشگاه خوابیده بودیم برادر محمد بهاری و برادر مهدی زاده طوری همان شب بعد از اینکه از عملیات برگشتند به داخل آسایشگاه آمده بودند و دراز کشیده بودند اما من چون خواب بودم متوجه نشدم اما یک دفعه صدای گریه و زمزمه ای شنیدم کنجکاو که شدم دیدم برادر مهدیزاده بالای تخت من خوابیده است و محمد بهاری پای مصنوعی مهدیزاده رو که از قسمت زانوی او است در آورده و در حال بوسیدن می باشد و در همین حال هم گربه می کند در ابتدا من تکان عجیبی خوردم پس از اینکه محمد بهاری متوجه شد من بیدار شده ام بلافاصله من جلو رفتم و سلام و علیک کردم تا آن لحظه من با ایشان هیچ برخوردی نداشتم که در این بین یکی دیگر از برادران جلو آمد و گفت: برادر بهاری چرا روی زمین نشسته اید آنجا بود که متوجه شدم ایشان برادر محمد بهاری است.