https://shohada.org/en/node/178671
شناسه خبر: 178671
2022-3-10 04:32
شجاعت و شهامت
به روایت از حسین جعفری : زمانی که پاتکهای عملیات والفجر 9 شروع شد و هر فردی یکسری از امکانات برداشته بود و با خود حمل می کرد خلیل ا... بادگیر داشت که آن را چپه پوشیده بود و داخل آن را پر از نارنجک کرده بود وقتی از ایشان سؤال کردم چرا این کار را کردی گفت آن چیزی که در صحنه ی نبرد به درد می خورد همین نارنجک هاست در گردان ایشان نسبت به بقیه پیشتاز بود و توانست سنگرها را یکی پس از دیگری با نارنجک فتح کند و عراقی ها فرار کردند در این عملیات یکی دو شهید بیشتر ندادیم و توانستیم قله را فتح کنیم پاتک عراقی ها شروع شد و آمده بودند جلو و نیروهایی که مرخصی بودند برگشتند به منطقه ی عملیاتی ، عراقی ها به صورت نعل اسبی ازسه جناح پییش آمده بودند طرف عقب نیروهای خودی بودند جای نامناسبی بود از روبرو در دید عراقی ها نبودیم اما درست راست و چپ کاملاً در دید عراقی ها بودیم ایشان دشمن را با روحیه دید چون داشت برنامه ی پاتک انجام می داد ابتکار ایشان این بود که هر شب در یک محدوده ی جلو یک حرکتی را انجام بدهند دشمن فکر می کرد که یک عملیاتی شروع شده و شروع به تیرا ندازی کرد یک عده رابرای عملیات به جلو فرستادیم و خود شهید و من که در کنار راه بودیم عقب ایستادیم مدتی که گذشت دید یم از نیروهای عملیاتی خبری نشد ایشان گفتند ما هم برویم جلو ما در نفری بدون سلاح رفتیم جلو به ایشان گفتم ما که سلاح نداریم ایشان گفتند که من یک کلت همراه خودم دارم بیا برویم جلو یک سفارشی به دوشیکاچی کرد و گفت که ما از همین جا می رویم و و بر می گردیم بعد از مدتی که به جلو رفتیم به درخت بزرگی رسیدیم که روبرویمان سنگرهای عراقی بود گفتیم چرا اینها بر نگشتند و قتی صدای شلیک از آنها بلند نشد آقای زبهاری گفت نکند مشکلی پیش آمده باشد در حین گفتگو بودیم که صدای تیراندازی شروع شد و تیر اندازی در آنجا حدود 15 الی 20 دقیقه ای طول نکشید و بعد بر گشتیم به عقب بعد از تیر اندازی از محور برگشتیم که شت سرمان دو سنگر عراقی بود که یکی در چپ و دیگری در راست هر دور شروع به تیر اندازی کردند در همین محور دوشیکا بود که شروع به تیر ندازی کرد و ماه م از سه طرف در محاصره تیرها بودیم و خود را به زمین می انداخیم و جلو می رفتیم دوشیکای خودمان صحبت های بهاری را فراموش کرده بود و شروع به تیر اندازی در همان محور کرد ایشان وضعیت جسمانی قوی داشت از من جلو افتاده بود و خود را به خط رساند و من هم پشت سرشان حرکت می کردم ایشان خودش را به دوشیکاچی رساند و آتش را قطع کرد آتش عراقی ها هم تمام شد که نیروهای ما به هم رسیدند و سالم بودند در آنجا خاکریزی بود که همگی خستگی در کردیم و ایشان مرا به سمت نیروها رساند و شاید 10 دقیقه نشد که گفتند آقای بهاری شهید شد کنار همان دوشیکا به مراه چند نفر از کسانی که از خط برگشته بودند شهید شدند و چند نفر هم مجروح.