https://shohada.org/en/node/179142
شناسه خبر: 179142
2022-3-10 04:37
خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از رمضانعلی بستانی : هنوز خبر شهادت پسرم احمد بستانی را به من نداده بودند که یک شب خواب دیدم کبکی را گرفته ام و می خواهم پای او را با نخ ببندم تا فرار نکند او را روی زمین گذاشتم تا نخ به پایش ببندم که یکدفعه به شکل یک انسان در آمد و کمی دست و پا زد و کمی دستم را شل کردم تا اذیت نشود که دوباره به شکل کبک در آمد و از دستم فرار کرد و به آسمان پرواز کرد از خواب بیدار شدم و هر چه فکر کردم تا تعبیری برای این خواب پیدا کنم چیزی به ذهنم نرسید از خانه خارج شدم و به خانه ی پدر خانمم رفتم وقتی وارد خانه شدم همه آنها را صورتی خیس و چشمان قرمز دیدم وقتی پرسیدم چه اتفاقی افتاده گفتند: خبر آوردند که احمد مجروح شده و در بیمارستانی در مشهد است. گفتم خوب بلند شوید تا به عیادت او برویم و ببینیم که چکار شده است گفتند:حالا دیر است صبح می رویم تا این جمله را گفتند یاده خوابی که دیده بودم افتادم و یقین پیدا کردم که آن کبک احمد بوده که از دستم رها شد و به آسمان پرواز کرد.