https://shohada.org/en/node/179451
شناسه خبر: 179451
2022-3-10 04:41
لحظه و نحوه شهادت
به روایت از محمد صفری : من و دو نفر دیگر از بچه ها نزدیک آنها شدیم. هنگامی که در فاصله دو، سه قدمی آنها قرار گرفتیم یک اسیر عراقی خودش را با سرعت به بغل یکی از بچه ها که روی سینه اش عکس امام خمینی (ره ) بوده انداخت و شروع کرد به بوسیدن عکس و می گفت: الجیش خمینی، الجیش خمینی، یعنی من عاشق خمینی هستم. عملیات به خوبی پیش رفت و بلندترین ارتفاع منطقه 243 هم به تصرف درآمد. زیر پای آن ارتفاع قرارگاه فرمانده گردان عراقی ها قرار داشت. سنگرهای محکمی ساخته بودند. داخل آنها کاغذ دیواری بود. مبل و آیینه داشت. پس از پاکسازی منطقه خط پدافندی ما هم تغییر کرد و جلوتر رفتیم. سنگر فرمانده گرادن عراقی را به عنوان سنگر فرماندهی خودمان انتخاب کردیم. بعد از جابجایی یکی از برادران کادر شهید ایزانلو برای بررسی و کنجکاوی به سراغ خط پدافندی عراقی ها رفته بود ضمناً ذهنش هم متوجه شهید براتی بوده وسط خط خودی و دشمن چشمش به یک دست قطع شده می افتد. احتمال داده بود که آن دست قطع شده دست شهید براتی باشد به سنگر گردان آمد و موضوع را به من گفت: گفتم به اتفاق چند نفر دیگر مجدد برگردید و خوب خط را جستجو کنید پس از مدتی جستجو و تلاش سر و سینه پر ترکش شهید براتی را زیر خاکها پیدا کردند واقعاً صحنه عجیبی بود دست هم چون دست جدا شده قمر بنی هاشم بدن بر اثر تیر و خمپاره پاره پاره، آری حق شهید براتی او که سالها در کردستان و جنوب جنگیده بود چیزی جز این نمی توانست باشد.