https://shohada.org/en/node/180914
شناسه خبر: 180914
2022-3-10 05:00
خاطره شماره 22 - شهید حسن انفرادی حسن آبادی
مادر خانم شهيد:آخرين باري که مي خواست به منطقه برود، خيلي گريه کردم. گفتم: حسن جان ديشب خواب ديدم تمام کوچه را تا دم در خانه چراغاني کرده اند و پارچه سياه زده اند ، به خاطر زن و بچه ات هم که شده اين بار نرو .گفت :الحمد الله خواب خوبي است ، انشا الله شهيد مي شوم . گفتم آخر زن و بچه ات را چه مي کني .با خنده جواب داد :مادر شما يک دختر به من دادي من 6 نفر به تو بر مي گردانم ، اينها را به شما مي سپارم و شما را به خدا .