https://shohada.org/en/node/180920

شناسه خبر: 180920
2022-3-10 05:00

خاطره شماره 28 - شهید حسن انفرادی حسن آبادی

علي انفرادي : شوهر خواهرم مريض بود و حسن مي خواست قبل از اينکه به منطقه برود به او سري بزند. با هم راه افتاديم تا برويم. او در بين راه ماشين سپاه را گذاشت و ماشين خودش را برداشت .گفتم :در اين برف ماشين تو گير مي کند .گفت خوب چاره نيست ؟گفتم بهتر بود سيمرغ سپاه را بر مي داشتي ، من پول بنزينش را مي دادم .گفت :به فرض که هزينه اش را مي دادي ،استهلاکش را چکار مي کردي ؟آن شب وقتي به مقصد رسيديم، حسن نتوانست ماشين را خاموش کند، چون مي ترسيد در آب و برف و کولاک يخ بزند و روشن نشود اما حاضر نشد از ماشين سپاه استفاده کند .