https://shohada.org/en/node/180924
شناسه خبر: 180924
2022-3-10 05:00
خاطره شماره 32 - شهید حسن انفرادی حسن آبادی
علي انفرادي: در مراسم بزرگداشت شهيد يوسفي حسن سخنراني کرد ،با صداي بلند فرياد مي زد :چه دستهايي ارزاق عمومي مردم را به بازار سياه ارائه مي کند ، چرا بايد سهيمه روغن آنها در شهرستان ديگر فروخته شود ...چند ساعت بعد بخشدار مرا خواست ، به بخشداري رفتم و علت را جويا شدم. بخشدار گفت :امروز برادرت سخنراني داشته و خيلي هم تند رفته بود ، مي خواهم به تو بگويم به او تذکر دهي. گفتم :چرا به خودش نمي گويد ، گفت :به منطقه 4 سپاه زنگ زدم و اعتراض کردم، جواب دادند اگر حرفهايش دروغ است بگو تا با او برخورد شود ، اگر هم راست مي گويد ما روي حرف انفرادي حرف نمي زنيم .حالا از شما که برادرش هستي مي خواهم به او بگويي کمي با ملاحظه حرف بزند. به خانه آمدم ، جريان را براي حسن تعريف کردم. او گفت :داداش حرفهايم درست بود ، آنها خيلي که بخواهند اذيت کنند ، نهايتش مي گويند: انفرادي برو خانه ات بنشين. من هم مي گويم :چشم ، تازه آن وقت مي روم سر شغل اولم و مي شوم خياط ، ولي نمي توانم در اين لباس مقدس باشم و حرف حق را نگويم .