https://shohada.org/en/node/180939

شناسه خبر: 180939
2022-3-10 05:00

فکاهی وقایع خنده دار

حسن انفرادی یک روز حاج آقا ی آگاه روحانی گردان، عبا و عمامه اش رادرون چادر درآورد و رفت تا وضو بگیرد .بلافاصله بعد از اینکه ایشان از چادر خارج شد ، حسن آقا عینک حاج آقا را به چشم زد و لباسهایش را پوشید .همان روز حدود سیصد ، چهارصد نفر از بچه های طلبه به منطقه آمده بودند.تا برای کارهای تبلیغاتی بین گردانها تقسیم شوند .من و حسن آقا داخل چادر بودیم .که حاج آقا آمد .حاج آقا وقتی حسن آقاارابااین لباس دیداورانشناخت .کمی اطراف را نگاه کرد و گفت : لباسهای مرا ندیده اید .گفتم: نه شاید کنار تانکرها گذاشته اید ایشان دوباره از چادر بیرون رفتند تا شاید لباسهای خودش را پیدا کنند. وقتی برگشتند از من پرسیدند: حاج آقا ، حسن آقا کی آمدند؟ گفتم : دو سه روزی است گفت: می خواهم بروم نماز ، حالابدون لباس چه کار کنم ؟ گفتم : امروز نماز را پشت سر حاج آقای انفرادی می خوانیم .بالاخره به مسجد رفتیم و حاج آقای آگاه روبروی حسن آقا نشسته بود که یک دفعه چشمش به ایشان افتاد ، هردو خندیدند .بقیه بچه ها هم که متوجه ی این قضیه شدند حسابی خندیدند.