https://shohada.org/en/node/181245
شناسه خبر: 181245
2022-3-10 05:04
آخرین وداع با خانواده
به روایت از عباس امین محبوب : در سال 1362 بود که برادرم می خواست به جبهه های حق علیه باطل برود و قرار بر این بود که از جلوی درب سپاه به همراه برادران سپاه به جبهه بروند شهید جواد با من داخل سپاه بودیم که شهید صبوری مسئول بسیج آمد و به برادرم گفت: می خواهم با شما عکس بگیرم و با ایشان عکس گرفت شهید جواد دارای روحیه ای بسیار عالی بود و همیشه می خندیدند و پس از اینکه با همه برادران سپاه عکس گرفت و قرار شد که سوار مینی بوس شوند تا حرکت کنند ایشان رفتند با پدر و مادر و سایر اقوام که داخل میدان جلوی سپاه بودند خداحافظی کردند بعد آمدند با من خداحافظی بکنند که من گفتم با شما تا جلوی بسیج می آیم و آنجا خداحافظی خواهیم کرد باهم سوار مینی بوس شدیم و ایشان رفتند و درصندلی عقب ماشین نشستند و همان اول با صدای بلند گفتند برای سلامتی امام بلند صلوات و بعد برای سرنگونی تمامی دشمنان اسلام صلوات و به همین ترتیب صلوات می فرستادند. من وقتی جو روحانی و آن روحیه شاداب و خندان برادران سپاه را دیدم با خود فکر کردم که شاید عده ای از اینها شهید شوند و یا اینکه برادر خودم را دو مرتبه نبینم همینطور که مینی بوس در حال حرکت بود گریه ام گرفت و سعی می کردم کسی از گریه کردنم بخصوص شهید جواد متوجه نشوند چونکه ایشان ناراحت می شد ولی بالاخره ایشان متوجه شدند که من گریه می کنم و ناگهان آن چهره خندان بدون اینکه کس دیگری بفهمد برافروخته شد و نگاهی به من کرد و با نگاهش به من گفت: که از تو دیگر انتظار نداشتم و بعد گفت: چی شده است و من هم سریع اشکهایم را پاک کردم وچون دیدم ایشان ممکن است ناراحت شود گفتم چیزی نشده و خودم را خوشحال گرفتم و خداحافظی کردم.