https://shohada.org/en/node/182207

شناسه خبر: 182207
2022-3-10 05:16

تولد و کودکی 3

به روایت از خدیجه حسین زاده : در زمان کودکی ناصر، یک دفعه من مریض شدم. دیدم او توی حیاط رفته و با آجر خانه ای درست کرده و روضه ای می خواند و گریه می کند و می گوید (مادر جان مرده) ما مادر نداریم. چون حرفهایش برای ما به مانند یک پیش بینی درست بود لذا با خود فکر کردم ممکن است این مرض امشب مرا بکشد به همین خاصر علیرغم اینکه صبح دکتر رفته بودم مجدداً شب نیز به اتفاق پسر عمه ام تربت رفته و به دکتر مراجعه کردم. دکتر گفت: صبح که آمدی؟ گفتم: حالم بدتر شده است.