https://shohada.org/en/node/182280
شناسه خبر: 182280
2022-3-10 05:17
خواب و رویای دیگران در مورد شهید 16
به روایت از علی اکبر اکبران : شب عملیات مرصاد در منطقه ناصر را خواب دیدم که به من گفت: نزد ما بیا گفتم: اتفاقاً خیلی دوست دارم، شما کجایید، مدتی است از ما خبر نمی گیری؟ گفت: من از احوال شما خبر دارم گفتم: جایت را می شود به من نشان بدهی؟ گفت: رفتن به آنجا خیلی مشکلات دارد، اما می توانی بیایی؟ گفتم: بله بعد دست مرا گرفت و با یکدیگر رفتیم تا به پای کوهی رسیدیم ایشان از کوه به راحتی بالا رفت ولی برای من خیلی سخت بود. ناصر گفت: من گفتم ممکن است نتوانی بیایی بالاخره به هر صورتی که ممکن بود خوردم را به بالای کوه رساندم ولی او را ندیدم. آنطرف کوه بسیار سرسبز و خرم و با صفا بود یکبار بعد از شهادت احمد آقا فکر می کردم که آیا شفاعت ایشان شامل حال من می شود یا خیر؟ شب خواب دیدم در جایی گیر کردم جایی همانند پارک که خیلی شلوغ است. همه حیرانند و سرگردان، نمی دانند کجا بروند و چطوری بروند؟ ن هم چنین حالتی دارم. یکدفعه دیدم یک دست خیلی بزرگی شاید این دست به اندازة همه آن پارک بود آمد و من را از بین این جمعیت بیرون کشید و من را مثلاً کنار یک خیابان گذاشت بعد که دقت کردم دیدم دستم در دست شهید است و ایشان مرا می برد. مثل یک پدر خیلی بزرگ و تنومند که دست یک بچة خیلی کوچک در دستش باشد. من در مقابل ایشان اینطوری بودم.