https://shohada.org/en/node/182771

شناسه خبر: 182771
2022-3-10 05:22

عشق به جهاد

به روایت از صدیقه رضا زاده : یک روز برای خرید لوازم عقد به بازار رفتیم. برای خرید آینه داخل یک مغازه رفتیم. عروسمان آینه را انتخاب کرد. نظر علی اکبر را در مورد آینه پرسیدم. دیدم جواب نداد به چهره اش نگاه کردم دیدم در عالم دیگری است. ناگهان متوجه سوال من شد و گفت: چه گفتید؟ دیدم چند قطره اشک ازچشم هایش سرازیر شد و به زمین افتاد. بعد از این که خرید تمام شد به خانه رفتیم به علی اکبر گفتم: چرا موقع خرید آینه آنقدر ناراحت بودی؟ گفت: وقتی شما به آینه فکر می کردید من به جبهه فکر می کردم و جسمم جای شما بود ولی روحم در جبهه بود و یک شرمندگی در خودم احساس کردم چون بچه ها در جبهه در زیر آتش دشمن می جنگند ولی من برای عقد خرید می کنم.