https://shohada.org/en/node/182786

شناسه خبر: 182786
2022-3-10 05:22

ایثار و فداکاری

به روایت از جواد شاکری : یک روز به بازار رفتم و یک دست لباس خریدم. وقتی علی اکبر من را با این لباس دید گفت: لباس شیک و قشنگی است و اگر توانستم یک دست از این لباس خواهم خرید. علی اکبر از پدرش خواسته بود تا یک دست از این لباس برایش تهیه کند. چند روز بعد پدرش لباس را برای او تهیه کرد. یک روز با چند تا از دوستها بودیم. یکی از دوستانمان به او گفت: چقدر لباست قشنگ است. این را به من می دهی؟ علی اکبر علی رغم این که به این لباس علاقة زیادی داشت آن را تقدیم دوستش کرد.