https://shohada.org/en/node/182916
شناسه خبر: 182916
2022-3-10 05:23
دستگیری از ضعیفان
به روایت از طیبه شجاع : به یاد دارم زمانی که از تهران به مشهد آمده بودیم حسینعلی در نجاری کار می کرد در همسایگی خواهر زاده اش بچه ای بود که پدرش فوت کرده بود و مادرش هم ازدواج کرده بود وآن بچه را به دست پدر بزرگ و مادر بزرگش سپرده بود و آنها هم پیرو ناتوان بودند و خوب نمی توانستند از آن بچه نگهداری کنند وحسینعلی هر وقت که می رسید به دیدار این پیرمرد و پیرزن می رفت و اگر چیزی لازم داشتند برای آنها می برد . یک روز که برای دیدن آنها رفته بود مادربزرگ گریه می کند و می گوید رضا (نوه اش ) که 12 ساله است خیلی توی کوچه می رود وبا بچه ها دعوا می کند و عنوان می کنند که می ترسیم با ولگرد ها به بیراهه کشیده شود . بعد حسینعلی گفته بود که اگر شما اجازه بدهید م رضا را به سر کار وبه منزل خودم می برم تا شما خیالتان راحت باشد یک دفعه دیدم ایشان با یک بچه به منزل آمد گفتم : این پسر کیه ؟ گفت: برایت یک پسر آورده ام گفتم: راستش را بگو این بچه خودت است ؟ گفت: این بچه یک آشناست که پدرش فوت کرده است و پدر بزرگ و مادربزرگش توان نگهداری او را ندارند و می ترسندکه به راه بد کشیده شود و من آورده ام تا از او نگهداری وتربیتش کنم و آن روز او را به حمام برد و لباس نو برایش خرید و او را با خودش سر کار می برد تا سه ماه که بعدخود رضاگفت : من قول می دهم که پدر بزرگ و مادربزرگم را دیگر اذیت نکنم و راهنمایی و نصیحتهای که ایشان به رضا کرده بود دراو تاثیر گذاشته وبه خانه پدربزرگش برگشت و پدر و مادر بزرگش می گفتند : ما این خوبی و پاکی رضا را از شما و از خلوص نیت شما می دانی و حسینعلی را دعا می کردند .