https://shohada.org/en/node/182990

شناسه خبر: 182990
2022-3-10 05:24

امداد غیبی

به روایت از بتول اسماعیلی : زمانی که برادرم یوسف از جبهه برگشته بود برایم خاطره ای گفت: وقتی می خواستم به مرخصی بیایم به اندیمشک رفتم تا سوار قطار شوم و تا تهران بیایم وقتی سوار قطار شدم و قطار راه افتاد، هنوز راه زیادی نرفته بود که جنگنده های عراقی قطار را بمباران کردند و من که ترسیده بودم یک حسی به من گفت که خودت را از قطار بیرون بینداز و مثل پروانه ای خودم را بیرون انداختم و نفهمیدم که چه جوری سالم ماندم. وقتی دوباره به جبهه رفت به درجه شهادت نائل آمد و قسمتش این بود که در قطار به شهادت نرسد و در حال دفاع از ناموس و ملت به شهادت برسد.