https://shohada.org/en/node/183072
شناسه خبر: 183072
2022-3-10 05:25
لحظه و نحوه شهادت
راوی غلامرضا جهانی: چند روز بعد از اعزام به اهواز د پادگان شهید برونسی اهواز تقسیم شدیم و در آن جا فرمانده ی گردان خواستار یک نفری شد که به کار مخابرات وارد باشد و علی اکبر چون با بیسیم آشنایی داشت این مسئولیت را پذیرفت و به عنوان بی سیم چی فرمانده گردان به آبادان اعزام شد و در اهواز ما از همدیگر جدا شدیم سه روز بعد در آبادان همدیگر را ملاقات کردیم ایشان موهای سر و محاسن خود را کوتاه کرده بود وقتی علت را پرسیدم گفت چون یقین دارم که شهید خواهم شد می خواهم پدر و مادرم زلف ها و موهای محاسنم را نبینند شاید بتوانم بدین وسیله گریه ی آنان را کمتر کنم بعد از این ملاقات از هم جدا شدیم تا سه روز بعد یعنی همان شب شهادتش. عملیات کربلای پنج بود و در آن شب ما در خط مقدم منطقه ی شلمچه بودیم و من و آقای محمدی صفا اوغا آرپی جی زن بودیم و آقای اسماعیلی بی سیم چی فرمانده ی گردان. آن شب ما در محاصره قرار گرفتیم از ساعت هفت شب محاصره شروع شد حدود ساعت یازده شب من صدای آقای اسماعیلی را شنیدم که فریاد می زد: کسی از سنگر بیرون نیاید چون از پشت هدف تیر مستقیم دشمن قرار خواهد گرفت و تا صبح حدود ساعت هشت به کمک لشکرپنج نصر محاصره شکسته شد ما در سنگر بودیم و از آقای اسماعیلی خبری نداشتیم در این هنگام فرمانده ی گردان را دیدم که گریه کنان به ما اطلاع داد که آقای اسماعیل به شهادت رسیده و از پشت هدف تیر مستقیم دشمن قرار گرفت فرمانده گردان به من گفت شما برای من بوی اسماعیلی را می دهید و فرمانده گردان خودش می گفت در طول سال های دفاع مقدس کسی را به اخلاق و ایمان و شهامت آقای اسماعیلی ندیدم و هنگام خداحافظی ما را می بوسید و می گفت شما بوی اسماعیلی را می دهی و یاد او هرگز از خاطرم نخواهد رفت.