https://shohada.org/en/node/183234
شناسه خبر: 183234
2022-3-10 05:27
فکاهی و شوخ طبعی
به روایت از ن.م برهانی : حاجی اهل مزاح و شوخی بود . حدود 5 الی 6 ماهی بود که او را ندیده بودم و دلم حسابی برایش بی تابی می کرد . دی ماه سال 1365 ، روزی به قرارگاه شهید برنسی لشکر 5 نصر و به گردانی که حاجی در آن بود رفتم . نزدیک غروب بود و بچه ها گروه گروه جمع شده بودند و ضمن اینکه به استقبال اذان مغرب می رفتند با همدیگر صحبت می کردند . به طرف گروهی که حاجی حسین در آن بود رفتم و پشت سر او ایستادم . داشتن مسؤلیت ها را تقسیم می کردند و یکی یکی مسؤلیتهایشان مشخص می شد ( تک تیر انداز ، و ... ) نوبت حاجی که شد گفتند : حاجی هم آر پی جی زن است . حاجی با حالت جدی گفت : نه کسی گفتند همه تعجب کردند زیرا حاجی هیچ وقت از زیر بار مسؤلیت شانه خالی نمی کند نبود بنده خودش خندید و گفت : من آر پی جی مرد هستم نه آر پی جی زن . همه خنده شان گرفت : به آرامی دستم را پشت حاجی زدم مرا که دید زوق زده همدیگر را در آغوش گرفتیم ، بغض گلویمان را فشرد و من که بی تاب تر بودم از خوشالی اندکی نیز گریستم .