https://shohada.org/en/node/184668
شناسه خبر: 184668
2022-3-10 05:45
تولد و کودکي
راوی محمد علی اتفاقی: روزیکه زلزله در سال 1347 شهر فردوسی را به خاک تبدیل کرده بود مردم این شهر زلزله زده برای اینکه از گزند حوادث طبیعی در امان باشند به چادرها پناه بردند سختی شرایط زندگی به حدی بود که قابل وصف نیست . من در صحراء مشغول کشاورزی بودم و از خدا خواستم اگر صلاح بداند دیگر فرزندی نداشته باشیم . اما در آن شرایط سخت خدا اینطور خواست که به جای یکی دو فرزند به ما داد به نام ذبیح ا... و ولی ا... ، اما چند ماهی از زندگی آنها در این دنیای پرفراز و نشیب نمی گذشت که دچار مریضی سختی شدند درمان و دارو زیاد کارساز نمی شد . ولی ا... چنان ضعیف و لاغر شده بود که امیدی به زنده ماندن او نداشتیم . تن او بی جان و بی حرکت بود ، اما در کمال ناباوری ذبیح ا... که امید به زنده ماندنش را بیشتر داشتیم دیده از جهان فرو بست خود را برای دفن و کفن او آماده کردیم کمی هم در کارمان تاخیر انداختیم که اگر قرار است برادرش ولی ا... هم فوت کند هر دو را با هم به خاک بسپاریم در همین حین ولی ا... تکانی خورد و جان گرفت یکی از آشنایان گفت : امید وار باشید که به زندگی برگشت و تقدیر این کونه رقم خورد که ولی ا... بماند یا بهتر بگویم خدا او را به ما بخشید ، تا او ذبیح ا... دیگری باشد که هفده سال بعد با عشق در منطقه عملیاتی شلمچه جان خود را به پیشگاه معبود قربانی کرد.