https://shohada.org/en/node/185058
شناسه خبر: 185058
2022-3-10 05:49
خاطره شماره 48 - شهید سیدعلی ابراهیمی
به لشگر 21 امام رضا (ع) اعزام شدم و آنجا در قسمت کارگزینی مشغول به کار شدم. یکروز رزمنده ای از گردان الحدید که در شوش مستقر بود همراه با کاغذی که روی آن نوشته شده بود، "ده روز به ایشان مرخصی بدهید" جهت جهت گرفتن مرخصی به کارگزینی آمده بود. من هم چون تازه در کارگزینی مشغول به کار شده و اطلاع چندانی از این نامه ها نداشتم، گفتم: برادر عزیز، متأسفم، نمی توانم برای شما مرخصی صادر کنم، چون برگة مرخصی فرم مخصوص دارد و این نامه قابل قبول نیست. حتماً به گردان سما از این فرمها داده اند. شما این فرم را بگیر و برو بده به فرماندة گردانتان، امضاإ گند. بعد بیایید تا من مرخصی شما را ثبت کنم. آن رزمنده برگة مخصوص مرخصی را گرفت و رفت و بعد از گرفتن امضاء از فرماندة گردانش آمد و سپس به مرخصی رفت. یکروز داخل ساختمان کارگزینی ایستاده بودم که یک نفر اسم مرا صدا می زد و می گفت: فلانی چه کسی هست؟ برادری که ظاهراً مسئولیتی برعهده داشت دنبال من می گشت. جلو رفتم و گفتم: بفرمائید، زارع من هستم، کاری با من دارید؟ معلوم بود که از دست من خیلی ناراحت است، گفت: آقا شما، کار بلد نیستی، نمی دانی چه کاری انجام دهی، چرا این مسئولیت را بر عهده گرفتی؟ گفتم: مگر چه شده، چه اتفاقی افتاده، من مرتکب چه خلافی شده ام که باعث ناراحتی شما شده است، بگویید تا من هم بدانم. گفت: چرا شما به فلانی که چند روز پیش برای گرفتن مرخصی اینجا آمده بود و با اینکه نامه ای مبنی بر دادن مرخصی به او داشته، مرخصی نداده اید، مگر اشکالی داشت. چرا او را برگرداندی مگر شما نمی دانید که نیروهای رزمی چقدر زحمت می کشند و اذیت می شوند. از برادر ابراهیمی (فرمانده گردان الحدید) که آن روز با توپ پر پیش من آمده بود، عذرخواهی کردم و صورتش را بوسیدم و آن ماجرا آشنایی من با ایشان شد.