https://shohada.org/en/node/185084
شناسه خبر: 185084
2022-3-10 05:49
عشق به جهاد
راوی سکینه السادات غفوری: قبل از شهادت مدت ده روز به مرخصی آمده بودند و هنوز چند روزی نگذشته بود که از طرف سپاه به سراغ ایشان آمدند و گفتند نیاز هست و باید به جبهه بروند و در زمان مجروحیتی که داشتند نذر کرده بودند اگر شفا پیدا کنند گوسفندی قربانی کنند و وقتی این موضوع پیش آمد و می خواستند به جبهه بروند گفتند: بایستی نذرم را ادا کنم به شهید گفتم حالا بروید بعد از اینکه دوباره برگشتید این کار را خواهید کرد ولی ایشان گفتند حتماً باید نذرم را ادا کنم و بلافاصله گوسفندی خریدند و قربانی کردند دخترم وقتی فهمید که پدرش می خواهد به جبهه برود خودش را در آغوش شهید انداخت و گریه کرد و گفت: شما شهید می شوید. ایشان گفتند دخترم دفعه اول نیست که می خواهم به جبهه بروم. مثل اینکه به دخترم الهام شده بود که ایشان شهید می شوند و وقتی می خواستند بروند چند مرتبه برگشتند و با بچه ها خداحافظی کردند در عملیات کربلای 4 ایشان مجروح می شوند و به قرارگاه منتقل می شوند از آنجا با خانه تماس گرفتند و از بچه ها پرسیدند و اصلاً در مورد اینکه مجروح شده اند چیزی نگفتند با شروع عملیات کربلای 5 ایشان دوباره شرکت می کنند و وقتی در خط مقدم نیروها را هدایت می کردند به دنبال اصابت ترکش یک پای ایشان قطع و همچنین خونریزی مغزی می کنند که سبب شهادت ایشان می شود، آمادگی داشتیم چرا که همیشه آرزوی شهادت می کردند و می گفتند: شما بایستی از حضرت زینب (س) الگو بگیرید که چگونه فرزندان امام حسین (ع) را سرپرستی کردند به طور کلی ما را نسبت به این امر آماده کرده بودند.