https://shohada.org/en/node/186001
شناسه خبر: 186001
2022-3-10 06:00
فکاهي شوخ طبعي
راوی سیدمرتضی ازغندی باشی: بعد از حدود یک ماه که بچهها جدا از هم بودند (گروهى گشتى شناسایى گروهى آموزش تخصصى انفجارات و گروهى آموزش غواصى و...) در یک مسجد کنار اروند رود در میان نخلستانها همه همدیگر را مىبینند شب جمعه و دعاى کمیل و دیدار دوستان و اعلام اینکه این آخرین دعاى کمیل قبل از عملیات است تعدادى از حاضرین در دعاى کمیل هفته بعد مهمان اهل بیت خواهند بود. همهمه به مجلس شور و نشاط بخشیده بود دعا تمام مىشود سفره را مىاندازند ابتداى شام چند نفر دست در گردن هم انداخته و زار زار مىگریند و بقیه هم به شام دست نمىزنند کم کم بقیه هم دو نفر دو نفر یا بیشتر دست در گردن هم انداخته طلب حلالیت و شفاعت و گریه مىکنند مدتى طول مىکشد بچهها دست بردار نیستند هر چه مىگوئیم برادرها بفرمائید شام کسى گوش نمىکند سیدهاشم براى اینکه جو را بشکند و بچهها را به حالت عادى باز گرداند با یکى دو تن سوزن بدست مىگیرند و از پشت به هر کسى یک سوزن مىزنند بچهها همه با تعجب او را نگاه مىکنند داد مىزند بابا شفاعت مىخواهید مشکلى ندارد من قول مىدهم به همه شما که شفاعتتان کنم کم کم بچهها مىخندند و سرسفره مىنشینند.