https://shohada.org/en/node/186014

شناسه خبر: 186014
2022-3-10 06:00

عشق شهادت

راوی مرتضی نصیری: قبل از عملیات خیبر یادم هست که شبى بعد از دعاى کمیل همینطورى دو نفرى رفتیم گوشه‏اى نشستیم. سید هاشم آن شب خیلى گرفته و غمگین به نظر مى‏آمد رو کرد به من و گفت مرتضى مى‏دانى من از اول جنگ همینطورى مى‏آیم جبهه ولى نمى‏دانم چرا خداوند عنایتى به ما نمى‏کند. با گفتن این کلمه دیدم اشک جلو چشمهایش حلقه بست. بعد مکثى کرد و گفت: نمى‏دانم چرا خداوند عنایتى به ما ندارد.خلاصه آن شب سید خیلى در فراغ شهدا گریست. مخصوصاً وقتى که نام شهید کرامتى را مى‏برد. شهید کرامتى از بچه‏هاى محله بود.او با سید هاشم خیلى مأنوس بود.آن شب سید هاشم خاطره‏اى از شهید کرامتى برایم تعریف کرد و گفت:زمانى که در پل فلزى بودیم شهید کرامتى براى خودش یک جایى درست کرده بود براى عبادت.شبها همیشه مى‏رفت همانجا به مناجات مشغول مى‏شد. هیچ شبى نبود که بچه‏ها على را در حال نماز و راز و نیاز نبینند.خلاصه آن شب سید هاشم خیلى براى على کرامتى گریست.