https://shohada.org/en/node/186167
شناسه خبر: 186167
2022-3-10 06:01
حالات معنوي قبل از شهادت
راوی منصور مهدیزاده: قبل از عملیات کربلای 5 با سپاهیان حضرت محمد (ص) به گردان ما _ گردان امام حسین از لشکر ویژه شهدا _ آمد. صدای خوشی داشت در بخش تبلیغات گردان مشغول به فعالیت شد. غالبا دوربین عکاسی گردان دست من بود و عکس می گرفتم او نیز نوحه، قرآن و دعای کمیل و توسل را با صوت خوش می خواند یادم رفت بگویم او چه کسی بود نامش علی اکبر بود و فامیلش آذرافزا و بچه یکی از روستاهای تربت حیدریه بود. حدود 17 سال سن داشت هر وقت مرا می دید که دوربین دستم بود اگر یادش می بود می گفت یک عکس از من بگیر، من هم هر بار که این تقاضا را از او می شنیدم به بهانه ای از دستش فرار می کردم. او می گفت عکس را می خواهم برای نامزدم بفرستم. من هم با خودم می گفتم این را نگاه کن هنوز سنی ندارد می گوید عکس را برای نامزدم می خواهم بفرستم. سرانجام در یک مراسم صبحگاه مرا صدا زد و گفت از من یک عکس بگیر. من هم به این خاطر که دیگر خیالم از بابت او راحت شود که دیگر این تقاضا را تکرار نکند گفتم بایست تا عکست را بگیرم و او چفیه خودش را دور گردنش انداخت و من هم عکس او را گرفتم. چند روز گذشت برای عملیات از مقری که در آن مستقر بودیم چند کیلومتری اهواز به سمت اندیمشک در میان باغهای تشت شن به سمت خرمشهر حرکت خود را به گمانم شبانه آغاز نمودیم تا در منطقه شلمچه در عملیات کربلای 5 شرکت کنیم. شب 21 دی احتمالا در مرحله سوم عملیات در منطقه غرب جزیره بوارین شرکت کردیم و بعد به مقر اولیه خود در اهواز برگشتیم. چند روز بعد خبر شهادت علی اکبر آذرافزا را شنیدم در حالی که عکس یادگاری او را برای نامزدش درون دوربین بود به شهرستان گناباد بازگشتیم. بعد از چندی از طریق بنیاد شهید تربت حیدریه در تماس تلفنی خبر تشییع جنازه مطهر او را شنیدم در حالی که عکس یادگاری او چاپ شده بود.