https://shohada.org/en/node/187678
شناسه خبر: 187678
2022-3-10 06:19
لحظه و نحوه شهادت
راوی عذرا پروانه: یکی از همرزمان فرزندم خاطره ای را این گونه نقل می کرد: ما هشت نفر در سنگری در منطقه ی سومار بودیم در بین این هشت نفر فقط رحمان بود که چهره ای نورانی داشت و ما می گفتیم این بزرگوار به شهادت می رسد یک روز صبح در سنگر وقتی از خواب بیدار شد گفت مراد علی می خواهم به حمام بروم و غسل شهادت کنم گفتم این حرفها را نزن گفت: به خداوندی خدا می خواهم غسل شهادت کنم تا در زمان شهادت بدنم پاک و مطهر باشد. بعد گفت مراد علی پشت سرت را نگاه کن، گفتم چی هست؟ گفت بهشت را نمی بینی. صورتم را برگرداندم ولی چیزی ندیدم بعد دیدم ایشان درحال رفتن است پرسیدم کجا می روی؟ گفت می خواهم مرخصی شهری بگیرم و به حمام بروم. ایشان رفت و بعدازظهر بود که برگشت محاسنش را کوتاه کرده بود چهره اش خیلی نورانی شده بود در همان موقع صدا زدند که نفت آمده و گالن ها را بیاورید و نفت ها را به داخل سنگر ببرید ایشان با اینکه خسته بود و سر سفره نشسته بود بلند شد و به کمک من آمد در همان لحظه شدت گلوله های دشمن بیشتر شد فرمانده زخمی شد و به داخل سنگر ما رفت و نیز هر کدام به داخل سنگر رفتیم ناگهان متوجه شدم سنگر چهارم به وسطش گلوله اصابت کرد و یکی از بچه ها با شکم به روی زمین افتاد چند قدم جلو رفتم و گفتم بلند شو بمباران تمام شد دیدم حرکت نمی کند او را حرکت دادم و متوجه شدم که رحمان نوری است دیدم در حال زمزمه دارد اشک می ریزد او را پشت خط انتقال دادم. در بین راه به خاطر اینکه من خیلی بی تابی می کردم ما را پیاده کردند. و بعداً خبردار شدیم که ایشان شهید شده است.