https://shohada.org/en/node/189619
شناسه خبر: 189619
2022-3-10 06:43
گذشت و اغماض
راوی مهىی معافیان: یکسری آقای معافیان در طرقبه دستگاه قالی بافی داشتند، با یکی از شاگردانش به نام غلام جر و بحث می کند. وقتی ایشان دستش را بطرف غلام بلند می کند او با کارد قالی بافی بریدگی نسبتاً عمیقی بر روی دست آقای معافیان ایجاد می کند و بالاخره آنها را از هم جدا می کنند.این جریان گذشت تا اینکه یک روز غلام بعد از شهادت ایشان به درب مغازه من آمد و گفت: خدا حسین معافیان را بیامرزد. گفتم: چطور مگر! گفت: این ساعت را که به دست من می بینی او با قیمت تعاونی به من داد. یک روز او به جای من آمد و گفت: بیا غلام یک ساعت از ساعتهای تعاوتی برای تو آوردم. من هم با اصرار او با حالتی شرمنده این را قبول کردم اول که پول آن را نمی گرفت ولی به هر حال قرار شد که من قیمت آن را که 396 تومان بود به صورت اقساط به ایشان بپردازم.و این جریان در زمانی بود که خیلی ها از این ساعت فروشها آن ساعتها را به قیمت آزاد می فروختند. ایشان با این عملش من را شرمنده خود کرد و اگر او این ساعت را به من نمی داد من هیچ وقت نمی توانستم با این در آمدم برای خودم ساعتی تهیه کنم و من این ساعت را مدیون حاجی معافیان هستم.