https://shohada.org/en/node/189954

شناسه خبر: 189954
2022-3-10 06:46

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی نرگس رجب زاده: چند شب قبل از اینکه از ما مصاحبه ای به عمل آورند خواب دیدم علی اکبر به اطاقی که من خوابیده ام آمکد و من به ایشان گفتم پدرتان در اتاق دیگر خوابیده اند گفت: بله من از کنار پدرم عبور کردم و دیدم کهمحسن هم به همراه پدرم در آ، اتاق خوابیده بود ایشان با بنده بسیار حرف زد .ایشان فرمودند : که شما خیلی جوش می زنید من گفتم : جوش شما را نمی زنمم فقط ج.ش محسن را نی زنم که درسهایش را کم می خواند گفتند: عیبی ندارد با محسن صحبت کنید انشاءا... خوب می شود .دیگر شما جوش نزنید که برای شما ضرر دارد ایشان پسر فهمیده ای هستند او اگر بداند شبی سر پدرش درد می کند آن شب را نمی خوابد .و از من سرکشی می کند و دیدم که پدر شهید متوجه شده و به طرفق اطاق من می آید و من به علب اکبر مرادیان گفتم: بگذرا تات بتوانم جلوی پدرت را بگیرم تا شما را نبیند و اگر شما را مشاهده کند تحمل این دیدار را ندارد و ناراحتت می شود من رفتم به طرف عمویم رفتم و گفتم : عموچه می خواهی هرچه می خواهی بگو تا بدهم گفت: من توی آ، اطاق کار دارمکک در همین حین مرادیان آمد و دستش ار پشت پدرش گذاشت و گفت: بارک ا.. عجب پدری هستی !که یک بچه داشت و آن را نیز در راه خدا دادی و پدر و پسر با هم صحبت کردند و علی اکبر دیگر رفت .