https://shohada.org/en/node/189965
شناسه خبر: 189965
2022-3-10 06:46
عشق شهادت
راوی محمد رحیم نوروزیان: به یاد دارم در سال 60 که بنده توفیق حضور در جبهه را داشتم ، هر گاه به مرخصی می آمدم و با برادر علی اکبر مرادیان روبرو می شدم ، ایشان با همان صمیمیت و خنده با من احوالپرسی و روبوسی می کرد و می گفت :" نمی پرسم کی آمدی ؟ اما می پرسم کی می خواهی بروی ؟" بعد می گفت :" رفتی . صبر کن تا من هم بیایم بعد برویم ." منظورش این بود که به جبهه بازگشتیم شهید نشوم ، ایشان هم بیایند و بعد با هم شهید شویم . این اصطلاح ایشان بین چند تن از دوستان مشهور شده بود که " کی می خواهی برگردی ؟ برگشتی ، صبر کن تا با هم برویم ." اما صد افسوس و دریغ که او در اولین مراجعه به آن دانشگاه انسان ساز نمرة قبولی گرفت و آنقدر مشتاق بود که صبر نکرد تا با هم برویم ! یعنی ما لیاقت همراهی با او را نداشتیم . برادر علی اکبر مرادیان در رفتن به آن عرش اعلایی که می خواست برود ، آنقدر بی تاب رفتن بود که در همان زمانی که به ضرورت در شهرستان مانده بود ، به قول خودش ، احساس شرمندگی می کرد . به طوری که هر وقت با او روبرو می شدیم ، می گفت :" خجالت می کشم شما ها را نگاه کنم که مرتبا در جبهه هستید ولی من در اینجا هستم ." نهایتا هم به آرزوی دیرینة خود رسید . یادش ماندگار و خصلتهای پهلوانی اش الگوی همگان و خدایش بر درجاتش بیفزاید .