https://shohada.org/en/node/190650

شناسه خبر: 190650
2022-3-10 06:56

نوجواني و جواني

راوی سکینه شکفته : عباس جبهه را دوست داشت و دلش می‌خواست به جبهه برود اما پدرش رفت و گفت زبانش لکنت دارد غش می‌کند چیزی از شما پنهان نمی‌کنم اگر ایشان را به جبهه بفرستید جبهه تفنگ شما را گم می‌کند می‌افتد و غش می‌کند می‌گفتند هر چه باشد ما می‌خواهیمش بالاخره دیدند پدرش دست برنمی‌دارد دیگر او را به پدرش بخشیدند و معافش کردند گویا سربازی می‌خواستند او را ببرند که پدرش می‌رود و با گفتن این که زبانش می‌گیرد و غش می‌کند او را معاف می‌کند.