https://shohada.org/en/node/191254

شناسه خبر: 191254
2022-3-10 07:05

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

بعد از شهادت پدرم دقیقاً سال سوم راهنمایى امتحان ریاضى داشتم و درس برایم مشکل بود و خیلى ناراحت بودم و گریه مى‏کردم و از آوردن تجدیدى مى‏ترسیدم خواب دیدم با پدرم لب یک جاده ایستاده بودیم گفتند دخترم اعظم چرا ناراحتى گفتم درسهایم مشکل است گفتند پدرجان این جاده را مى‏بینى نگاه کردم دیدم جاده بلندو عریضى است گفتم بله گفتنداگر همین جاده را بروى و برگردى همیشه در زندگى‏ات موفق هستى گفتم این جاده که آسفالت است و مى‏توانم بدوم تا پایم را گذاشتم مى‏خواستم شروع بدویدن کنم دیدم قلوه سنگهاى بزرگ زیر پایم مى‏آیند و جاده را به سختى طى کردم وقتى شروع به برگشت کردم دیدم جاده صاف و هموار است به طرفش که آمدم گفت دیدى باباجان زندگى همین طوریست اما تو موفق مى‏شوى ناگهان از خواب بیدار شدم و دیدم هیچ کس نیست و از آن تاریخ به بعد با مشکلات مبارزه نمودم و به شکر خدا لیسانسم را گرفته‏ام و در پى فوق لیسانس هستم.