https://shohada.org/en/node/191486

شناسه خبر: 191486
2022-3-10 07:08

وصیت شهید

همسر شهید: به پدر و مادرش و همچنین والدین من بسیار احترام می گذاشت. همیشه هم به من می گفت به پدر و مادرت خیلی احترام بگذار، مخصوصا به مادرت. هر سال یک وصیت نامه جدید می نوشت و قبلی را پاره می کرد. آخرین باری که از تهران به بجنورد رفت چون دلش نمی آمد به مادرش چیزی بگوید به او گفت یک لحظه بیرون باشد تا با پدرش حرف خصوصی بزند. بعد پدرش را برای شهادتش آماده می کند و وصیت نامه اش را به او می دهد و می گوید همیشه آن را می گذارم خانه ولی این بار می خواهم به شما بدهم. پدرش هم ناراحت می شود که هنوز جوان هستی و چرا حرف مردن را می زنی و او می گوید بالاخره در تهران غریبم و بعدش می خواهم بروم جبهه پس وصیت نامه لازم است. آرزویش هم همیشه این بود که لیاقت شهادت پیدا کند. حتی همان شروع زندگی که هنوز حرفی از شهادت و این حرف ها در کشور نبود در نماز دعا می کرد که لیاقت شهادت داشته باشد و یا در مسجد بمیرد و در خانه و رختخواب عمرش تمام نشود. حتی در شب عروسی مان هم وقتی نمازش را خواند این دعا را کرد و آن موقع من ناراحت شدم که اول زندگی چرا حرف مردن را می زند و اینکه در خانه نمیرد. همیشه هم سعی می کرد با اینکه خانه مان در روستا بود تا حد امکان با آن جاده های خراب به مسجد جامع بجنورد برود و نمازش را در آنجا بخواند.