https://shohada.org/en/node/191536

شناسه خبر: 191536
2022-3-10 07:08

جهاد با نفس

راوی محمد ریاضی منش: روزی با اسد الله می خواستیم از مشهد به روستا برویم ولی پولی نداشتیم و تصمیم گرفتیم پیاده برویم . همان طور که داشتیم می رفتیم چشمم به پول خوردی افتاد که گوشه جاده افتاده بود . سریع پول را از من گرفت و سر جای اولش انداخت و گفت : بیا پیاده برویم .