https://shohada.org/en/node/194841
شناسه خبر: 194841
2022-3-10 07:53
امدادهاي غيبي
راوی شوکت ثابت خاوری: یک روز تقی به سفارش پدرش که گفته بود نگذاری بچه ها غمگین باشند. برای تفریح ما را به شاهان گرماب برد. در بین راه که خاکی هم بود موتور در شن گیر کرد و بنزین هم تمام شده بود. و هوا بسیار گرم بود بطوریکه از تشنگی داشتیم هلاک می شدیم. تقی هر چه دنبال آب گشت آبی پیدا نکرد. تا اینکه فریاد زنان امام رضا را می طلبید و از او کمک می خواست ناگهان در بیابان چوپانی پیدا شد که پشت سرچوپانی هم برکه ای آب رویت شد به گمان اینکه آن برکه سراب است بی تفاوت نسبت به آن بودیم، تا اینکه چوپان نزدیک شد وقتی از او آب طلب کردیم گفت: بروید و از برکه آب بخورید ما گفتیم: آن برکه سراب است. ولی چوپان گفت: نه، برکه است وقتی ما رفتیم دیدیم واقعاً برکه است و آب خوردیم. وقتی از تمام شدن بنزین پیش چوپان گفتیم. چوپان گفت: بروید و درون باک موتور را نگاه کنید باکتان پر است وقتی که ما درون باک را نگاه کردیم دیدم باک موتور پر است. وقتی برگشتیم به چوپان بگوییم که تو کی هستی دیدیم چوپان و برکه غیب شدند. آن روز ما به سلامت رفتیم و به خوبی و خوشی برگشتیم: وقتی ماجرا را برای مادرمان تعریف کردیم و رفتیم، که بنزینهای درون باک را نشان بدهیم مشاهده کردیم. اصلاً بنزین درون باک نیست و باک خشک است. و مادرمان گفت: آن چوپان حتماً امام رضا (ع) بوده است که شما از او کمک خواستید.