https://shohada.org/en/node/195128

شناسه خبر: 195128
2022-3-10 07:57

رقت قلب

یک روز که از ماموریت به بهداری برگشتم مشاهده کردم آقای صنعتی پشت میز کارش نشسته است و گریه می کند وقتی وارد اتاق کارش شدم بلند شد و با من احوالپرسی کرد گفتم : چه شده چرا گریه می کنی ؟ با ناراحتی گفت: امروز پدر یکی از مجروحین برای پیدا کردن فرزندش به بیمارستان قائم رفته و قضیه مجروح شدن پسرش را با مسئولین آنجا در میان گذاشته و گفته که به من اطلاع داده اند پسرم از بیمارستان به جایی دیگر مرخص شده است اما حالانمی دانم کجا او را پیدا کنم گویا یک فرد خداشناس به ایشان گفته است پسرت بی خود کرده به جبهه رفته تا مجروح شود وشما را اینگونه به زحمت بیاندازد بعد به این بنده خدا گفته شاید در بهداری سپاه بتوانی او را پیدا کنی . سپس این پیرمرد بیچاره پرسان پرسان آمده تا بهداری سپاه را پیدا کرده است واز قضا در اینجا با من روبه رو شده و این قضیه را تعریف کرد . بعد از این موضوع آقای صنعتی خود پانسمان فرزند مجروح آن بنده خدا را به عهده گرفت و نسبت به آن مسئله که در بیمارستان برای آن پدر مجروح پیش آمده بود پی گیری کرد که با آن فرد نیز برخورد شدیدی هم شد