https://shohada.org/en/node/195141
شناسه خبر: 195141
2022-3-10 07:57
آخرین وداع با خانواده
مادرم خاطره ای را درباره ی پدرم این گونه نقل می کرد: شب قبل از آخرین اعزام پدرت، ایشان چند نفر از دوستانشان را به منزل دعوت کرده بودند. (در آن زمان ما برای مدتی در ارومیه زندگی می کردیم و من نزد پدر بزرگ و مادر بزرگم مانده بودم) آن شب در حین تهیه غذا برای میهمانان بودم ـ که قابلمه ی آب جوش روی برنم ریخت و سوختم. پدرت با دیدن این صحنه خیلی ناراحت شده بود به نحوی که آرام و قرار نداشت و از این بابت احساس گناه می کرد و می گفتند: بی بی جان مرا حلال کن و ببخش. واقعاً از این اتفاقی که افتاده است شرمنده ام تقصیر من است که میهمان دعوت کردم و این اتفاق افتاد.