https://shohada.org/en/node/195155

شناسه خبر: 195155
2022-3-10 07:57

خبر شهادت

یک روز به اتفاق پدرش برای جمع آوری بادامها که رسیده بودند به باغمان رفتیم در هنگام برگشت به محض این که وارد منزل شدیم، دیدیم پسر برادرم که از مشهد آمده بود داخل منزل است. ایشان را در آن لحظه خیلی نگران و مضطرب دیدم، آرام و قرار نداشت به ما گفت:" خیلی سریع آماده شوید تا به مشهد برویم." پرسیدم چرا باید به مشهد برویم؟ مگر چه شده است؟ یک دفعه اشکهایش جاری شد. وقتی علت گریه اش را پرسیدم در جوابم گفت: مرتضی زخمی شده است. گفتم:" اگر زخمی شده که گریه ندارد ان شاء الله خوب می شود. همگی به سمت مشهد حرکت کردیم و حدود سیزده روز در مشهد بودیم تا اینکه مرتضی را آوردند و تشییع کرده و به خاک سپردیم.