https://shohada.org/en/node/195159
شناسه خبر: 195159
2022-3-10 07:57
توجه به خانواده
یک بار مادرم برای من این طور تعریف می کرد: پدرت از مأموریت برگشته بود و با هم برای خرید به بازار رفته بودیم. من آن روزها حال خوبی نداشتم و چون پدرت مدام به مأموریت می رفت و دیر به دیر به خانه برمی گشت اعصابم به هم ریخته بود. در راه برگشت به منزل، در ماشین نشسته بودیم و من تو را در بغل داشتم و تو چون فضولی و شیطنت می کردی من پشت دستت زدم و تو را دعوا کردم. پدرت با دیدن این صحنه رنگ صورتش سرخ شد و به من گفت: اگر از من ناراحتی چرا بچه را کتک می زنی او که گناهی ندارد من را باید کتک بزنی این رفتار را با این طفل معصوم نکن که از شما راضی نیستم .