https://shohada.org/en/node/195389

شناسه خبر: 195389
2022-3-10 07:59

خبر شهادت

یادم می آید در اسفند ماه سال 64 که در روستای عمارت از بخش جاجرم معلم بودم .هنگام نماز ظهر که مشغول تهیه نهار بودم ناگهان دیدم دونفر از دوستانم آمدند وآمدن آنان بدون اطلاع قبلی و از طرفی آن هم هنگام ظهر به محل خدمتم غیر منتظره بود و رنگ رخسار نیز از راز درون حکایت می کرد . در آرامم که در مهیای عشق رفتن به کلاس درس می تپید ، متلاطم شد . طوفانی اعماق وجودم رافرا گرفت اما سعی کردم که رفتارم منطقی ومعمولی جلوه نماید ت خاطر مهمانان مکدر نگردد وپس از صرف نهار دوستانم پیشنهاد رفتن به بجنورد را به من دادند ولی با مخالفت من مواجه شدند . چون وسط هفته بود و من نمی خواستم کلاس درس را رها کنم به ناچار و اما به سختی فراوان به زبان آوردند که پدرت مجروح شده است . بیچاره دل کوچکم که تا آن لحظه گرفتار اما و اگر ها و شک و شبهات شده بود به یقین مبدل شد .چرا که دل دریایی او در قفس تنگ و خاکی آرام نمی گرفت وهر لحظه و هر بار نیز به بهانه ای مرغ دلش نوری دگر داشت . عشق و ارادت او به سید وسالار شهیدان و همچنین ارادت بی چون و چرای او به پیر مرادش امام خمینی (ره) لذا آگاه بودم و می دانستم که پایانی جر ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فدخلی فی عبادی وادخلی فی جنتی نخواهد داشت اما باز هم صبوری پیشه کردم .پس از هماهنگی با مدیر آموزشگاه همراه دوستانم راهی بجنورد شدم .در بجنورد وتا آن لحظه که بغض از درون گلویم را می فشرد به یک با ـره ترکید و من که واقعیتش دنبال بهانه می گشتم فرصت خوبی بود برای صفا دادن دل با همدیگر راهی منزلمان شدیم تا مقدمات یک بازگشت بزرگ را فراهم سازیم . روز بعد پیکر مطهر شهیدان بر روی دست سپاهیان سروقامت تشییع و پس از انجام مراسم نظامی پیکر پاک و مطهر شهیدان یکی پس از دیگری تحویل خیل عظیم مردم خوب بجنورد شد و مردم شور انگیز که شور مرا به شعور انقلابی تبدیل کرده ، آمده بودند که با حضور خود مجال حضور بد خواهان و نامحرمان انقلاب را بستانند وشهیدان بر روی دستان امت حزب ا… در حرکت بودند .و آیت ا… مهمانواز سخنرانی کردند و مردم خوب و عاشق انقلاب که از شهادت پدرم مطلع شده بودند از تمام جای ، جای منطقه اعم از شیعه و سنی و از راههای بسیار دور با پای پیاده برای مراسم پدرم آمده بودند وچنین حضوری و تشییعی در منطقه بی سابقه بود.