https://shohada.org/en/node/196760

شناسه خبر: 196760
2022-3-10 08:18

تشييع جنازه

راوی فاطمه صابری: به خاطر دارم برای تشیع جنازه علی اصغر سه روز جلوتر به ما خبر داده بودند. من به کسی نگفته بودم. پسر بزرگم به خانه مادر بزرگش رفته بود و گریه می کرد و گفته بود: مادرم صبح به شهر می رود و شب می آید. هیچ چیز هم به ما نمیگوید. من رفتم و عکسهایش را چاپ کردم و تمام کارهایش را انجام دادم. بدون اینکه برادر شوهرم و یا مادر شوهرم و یا بچه ها بفهمند به کلات نادر رفته ام . برادر شوهرم آنجا پاسدار بود . به جای فرمانده سپاه رفتم و یک ماشین به مدت 48 ساعت به ما دادند و عکسها و وسایل مورد نیاز را گرفتیم و به روستا آمدیم . صبح به مردم روستا خبر دادیم که برای تشیع جنازه آماده شوند . زمانی که برای تشیع رفتیم ، جنازه ای نبود ، فقط دسته گل بود . عکسها را به بنیاد دادیم . گفتند شما چکاره شهید هستید؟ گفتم مادرش هستم شرمنده شد و سرش را پایین انداخت . گفتم چرا ناراحت شدید؟ گفت: ببخشید که شما را نشناختیم. او را تشیع کردیم و سوم و هفتم و سال هم گرفتیم.