https://shohada.org/en/node/197539

شناسه خبر: 197539
2022-3-10 08:27

تهجد و عبادت

روزی به اتفاق سردار معین زاده برای سرکشی از کل یگانهای رزم، از جمله تیپ ویژة شهداء که آقای زمانزاده به عنوان مسئول پرسنلی در آنجا خدمت می کردند، رفته بودیم. من تا آن زمان فقط نام آقای زمانزاده را شنیده بودم، و از نزدیک با ایشان ارتباط نداشتم. شب شده بود که بازدید تیپ به اتمام رسید. چون شبها جاده عبور ممنوع بود، در قسمت پرسنلی تیپ به استراحت پرداختیم. هنوز پاسی از شب نگذشته بود که صدای نالة شخصی نظرم را جلب کرد. از جایم بلند شدم، با خودم گفتم: گویا این شخص مشکلی دارد که این گونه ضجه می زند. چون تاریک بود نمی توانستم چیزی ببینم. با احتیاط صدا را دنبال کردم. گوشة اتاق... خداوندا! خودش بود... آقای زمانزاده، آنقدر غرق در مناجات بود که اصلاً متوجه حضور ما نشد. صبح شده بود و من هنوز تحت تأثیر راز و نیاز آقای زمانزاده بودم. بعد از صرف صبحانه به ایشان گفتم:" آقای زمانزاده التماس دعا داریم، دست ما را هم بگیرید." گفت:" ما چکاره ایم ما محتاج به دعای شما هستیم." دیگر نخواستم بگویم که من دیشب شما را در آن حال دیدم، ولی خیلی برایم لذت بخش بود. ایشان با تمام خلوص نیت با آن راز و نیازها و مناجات هنوز خودش را جزء آدم های خالص نمی دانست.