https://shohada.org/en/node/198373

شناسه خبر: 198373
2022-3-10 08:39

شجاعت و شهامت 2

به روایت از محمد رشیدیان : خاطره آن شب را از یاد نخواهم برد. با هم به خط مقدم جبهه رفتیم. خیلی خوشحال بودم. استقبال شایانی از ما نشد هم نیروهای ازامی و هم نیروهای عراقی. ایرانی ها با سلام و صلوات و عراقیها با توپ و خمپاره به استقبال ما آمدند. وقت نماز که شد وضو گرفتیم برای نماز خواندن. خواستم که داخل سنگر شوم امّا یکدفعه صحنه ای را دیدم برایم بسیار عجیب بود. زیر رگبار مسلسل و سوتهای خمپاره که پی درپی از اطراف می آمد برادرم را دیدم که استوار بالای سنگر در میان خاکها جایی درست کرده و می خواهد نمازش را اقامه کند. صدای سوت خمپاره مرا از جا کند. خواستم زمین گیر شوم که برادرم گفت: محمّد برای تو هم جا هست بیا اینجا کنار من بالاخره با ترس و لرز جلوتر ایستادم و مشغول نماز شدم. با هر سوت خمپاره زانو هایم می شکست ولی چون می دیدم با یک خلوص نیّت دارد با خدای خود راز و نیاز می کند که انگار هیچ اتّفاقی در اطراف رخ نمی دهد. بنابراین من هم به خودم جرأت می دادم و خودم را کنترل می کردم. تا اینکه نماز مغرب وعشاء به پایان رسید. بعد از صرف شام برادران سرباز از ایشان خواستند که کمی برایشان صحبت کند. او با آیه های قرآن و تفسیر آنها روحیه ای به همه ما که در آن سنگر بودیم دادند