https://shohada.org/en/node/198684

شناسه خبر: 198684
2022-3-10 08:43

خاطرات بعداز مجروحیت

به روایت از محمدحسین رحیمی : به خاطر دارم برادرم در عملیات خیبر از ناحیه سر و بازویشان مجروح شده بودند و ترکش خورده بود که ما اطلاعی از این قضیه نداشتیم تا اینکه یک مرتبه که ایشان به مرخصی آمده بود من به عنوان شوخی گه گداری با دستم به بازویش می زدم و می گفتم: چی شده چرا اینقدر دیر می آیی و دیگر سری از ما نمی زنی ؟ گفت :اینقدر به بازویم نزن. گفتم: مگر چی شده تو که اینقدر ضعیف نبودی گفت: من در جبهه تیر خوردم و مجروح شده ام و مدتی در بیمارستان اهواز بستری بوده ام ولی در این مورد حرفی به زن داداش نگو که ناراحت می شود بعد گفتم: حالا پس بمان و دیگر به جبهه نرو گفت: اینجا بمانم چکارکنم اینجا باید فقط گریه مردم را نگاه کنی؟ من باید بروم چون آنجا به من نیاز دارند و آنجا خیلی خوب است.