https://shohada.org/en/node/198862

شناسه خبر: 198862
2022-3-10 08:46

ایثار و فداکاری

به روایت از عبدالحسین امیری : یک روز بعد از ظهر وقتی که فرزندم رجب به خانه آمد ، دیدم رنگش تغییر کرده و یک حالت دیگری شده است ، گفتم : کجا بودی؟ گفت : مادرجان هنگامی که به خانه می آمدم شنیدم که از خانه همسایه صدای آه و ناله بچه می آید ، هرچه در زدم کسی در را باز نکرد ، از دیوار حیاط وارد حیاط شدم ، صدای گریه بچه از داخل تنور می آمد ، دیدم پسر همسایه افتاده است داخل تنور و تنور هم داغ بود ، او را بیرون آوردم و سریعا به بیمارستان بردم ، وقتی که دست و پایش را پماد زدند و باند بستند او را به خانه آوردم.برای همین کمی دیرتر آمدم.شب که شد دیدم همسایه مان به خانه ی ما آمد و از اینکه فرزندم جان بچه اش را نجات داده بود تشکر و قدردانی کرد که ایشان در جواب گفت این وظیفه ام بود که انجام دادم .