https://shohada.org/en/node/199191
شناسه خبر: 199191
2022-3-10 08:49
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی صغری دهقان: مدتی بود که از محمد خبری نداشتیم، نه نامه ای به دستمان رسیده بود و نه تلفنی زده بود. شب جمعه بود که خواب دیدم در خانه محمد هستم، سفره بسیار بزرگی در خانه انداخته و میوه های مختلفی در سفره هست. مادرم نیز همراه من و محمد سر سفره نشسته است. تعجب کردم، با خودم گفتم:« مادرم در خانه اینها چه کار می کند او که فوت کرده است.» محمد میوه پوست می کند و می گفت: « هر چه می توانی از این میوه ها بخور که دوباره فرصت نداری از این میوه ها بخوری.» با خودم گفتم:«پایین بروم و به همسرش و سایر فامیل که در زیرزمین نشسته بودند، بگویم بالا بیایید و از این میوه ها بخورید و محمد و مادرم را که بالا نشسته اند ببینند.» از پله ها که پایین رفتم، دیدم زیر پله ها یک قبر است. سر قبر را که باز کردم، دیدم یک بی بی که اهل روستایمان بود در آن دفن شده است. سر قبر را پوشاندم و پیش فامیل رفتم و گفتم:«محمد و مادرم بالا هستند، سفره انداخته اند و در سفره میوه های مختلف است، بفرمایید بالا برویم.» در همین حالت از خواب بیدار شدم. صبح جمعه بود، به خانه همسایه مان که بی بی بود رفتم. با او صحبت کردم و گفتم که چنین خوابی دیدم. بی بی گفت:« انشاءالله این خواب خوب است. مرده زنده است، برادرت برمی گردد، ناراحت نباش.» من خداحافظی کردم و به خانه خودمان آمدم، بعد که من آمده بودم به دخترش گفته بود، با خوابی که دیده، برادرش شهید شده است