https://shohada.org/en/node/199201

شناسه خبر: 199201
2022-3-10 08:49

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی صغری دهقان: با برادرم (محمدحسن) در خانه نشسته بودیم که پدرم از راه رسید و وارد اتاق شد. بعد از اینکه برادرم رفت، پدرم گفت:(( من وصیتنامه نوشته ام و خوابی هم دیدم )). گفتم:(( چه خوابی دیدید؟ )) گفت:(( خواب دیدم محمد من را از یک ساختمان که خیلی بلند بود بالابرد. باهم ایستاده بودیم که گفت: پدر کجا را می بینی؟ وقتی از بالای ساختمان نگاه می کردم یک حالت دیگر بود. گفت: پدر دوست داری این ساختمان را به شما بدهم؟ گفتم: دوست دارم. گفت: همین خانه مال شما باشد. در همین هنگام کبوتری از بالای شانه ام آمد و رفت و روی مچ دستم نشست. محمد گفت: پدر دوست دارم هر چه زودتر پیش من بیایی. پدرم گفت: انشاء ا... با محمد به زودی دیدارتان تازه می شود )). همینطور هم شد. مدتی بعد از این جریان پدرم فوت کرد.